جلوه باور
از ندامت ســـوختم، یارب گنـــاهم را ببخش
مو سپید از غم شدم، رویِسیاهم را ببخش
ظلم را نشناختم، ظالم ندانستم که کیست
گوشه چشمی باز کردم، اشتباهم را ببخش
ابر رحمت را بِفـــــرما، سـایه ای آرد به پیش
این سرِ بی سایبـــانِ بی پنــــاهم را ببخش
هر سرابی را بسـا دید دو بینم چشمه دید
کور باطن دیده ی گُم کرده راهــم را ببخش
از گلـــــویم گـــر صـــدائی نـابـجـا آمـد بـرون
توبه کردم، سینهی پر اشک و آهم را ببخش
ای زمان برزیگرِ کــوری شدم در کـــارِ کشت
کشتـــزارم را مســـوزان و گیـــاهم را ببخش
دیگر ای طوفانِ غـم، در باغِما ســـروی نماند
بیدهـــــایِ خشک برگِ رنجـــگاهم را ببخش
ای قیامت شرمگین اشکم بجوشد عذرخواه
چهره ی آشفته رنگِ دادخــــواهــم را ببخش
جلــــوه هـــای بــاوَرَم یارا حُبـــابی پــوچ بود
رنگجو چشمِ دوبینِ کج نگـاهــــم را ببخش
یارب این احوال تسلیم و سکوت از من مگیر
وز کرامت شکوه هایِ گاه گاهــــم را ببخش
( کرمانشاه_ یکشنبه هفدهم تیر هزار و سیصد و شصت و سه خورشیدی برابر نهم شوال 1404 هجری قمری و هشتم جولای 1984 میلادی )
هفته نامه بین المللی همسر