مناظره خسرو پرویز و فرهاد کوه کن.
خسرو پرویز پادشاه خوشگذران ایران، در اواخر ساسانیان ،که دل به شیرین، شاهزاده خانم زیبای ارمنی، باخته است و فرهاد کوه کن که او هم دل ودین را به شیرین داده بود و رقیبی برای خسروپرویز محسوب میشد. با هنر مندی تمام توسط نظامی به نظم کشیده شده و میتواند یکی از شاهکارهای شعر فارسی بحساب بیاید.
نظامی گنجوی که این داستان را به نظم در آورده و سروده است چهار سروده دیگر همچون۱- مخزن الاسرار۲-لیلی ومجنون۳- هفت پیکر و ۴-اسکندر نامه هم دارد. هم اکنون در گنجه ، یکی از شهر های کشورآذربایجان مدفون است وبه نظامی گنجوی شهرت دارد..
مجموعا ۱۸ بیت را در زیر ملاحظه میکنید که در نوع خود بینظیر هستند. در همه ۱۳ بیت پرسش و پاسخ ، مصراع اول را خسرو پرویز سئوال میکند و در مصراع دوم ، فرهاد با صلابت و صداقت جواب میدهد مثل ابیات زیر که با پرسش خسرو در بیت ۱-" خسرو" شروع میشود: نخستین بار گفتش از کجائی؟ و فرهاد انگار نه انگار که در خدمت خسرو پرویز ، امپراتور پر قدرت ایران بار عام یافته، به آرامی وسادگی جواب میدهد از" دار ملک آشنائی " یعنی همین دور و برا! یعنی اعلیحضرت میدانند من کجائی هستم. در بیت دوم، خسرو پرویز میپرسد: کار عامه مردم چیست؟ فرهاد با لحنی کنایه آمیز ، جواب میدهد: مردم دیار من ، جانشان را میدهند و غم غصه میخرند. منظورش این است که یک نارضايتي عمومی بر جامعه حکم فرماست!
۱-"خسرو"- نخستین بار گفتش از کجائی؟
"فرهاد"- بگفت از دار ملک آشنایی.
۲-"خسرو"- بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند؟
"فرهاد" -بگفت اندوه خرند و جان فروشند.
۳-" خسرو" -بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟
" فرهاد"- بگفت، از دل تو میگویی، من از جان.
4-"خسرو"- بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟
"فرهاد"-بگفت از جان شیرینم، فزون است.
5-" خسرو"-بگفت از دل جدا کن عشق شیرین،
" فرهاد"-بگفتا چون زیم بی جان شیرین؟
6-"خسرو"-بگفتا گر کند چشم ترا ریش؟
"فرهاد"-بگفت این چشم دیگر آرمش پیش!
7-"خسرو"- بگفت، گر آن من شد ، زو مکن یاد،
"فرهاد" -بگفت این کی کند بیچاره فرهاد،
۸-"خسرو" بگفت از عشق کارت سخت زار است،
"فرهاد"بگفت از عاشقی خوشتر چکار است؟
9-"خسرو" بگفتا هر شبش بینی تو در خواب؟
"فرهاد"بگفت آری چو خواب آید، کجا خواب؟
۱۰-"خسرو"بگفتا گر کسش آرد فرا چنگ،
"فرهاد" - بگفت آهن خورد، ور خود بود سنگ.
۱۱- "خسرو"-بگفت آسوده شو کاین کار خام است،
"فرهاد" بگفت آسودگی بر من حرام است.
۱۲-"خسرو"-بگفتا گر بخواهد هر چه داری؟
"فرهاد"-بگفت این از خدا خواهم به زاری.
۱۳-"خسرو"-بگفتا، چونی از عشق جمالش؟
"فرهاد"- بگفت آن کس نداند، جز خیالش.
بالاخره خسرو پرویز از جوابهای رک و راست فرهاد عاجز وخسته میشود و تصمیم میگیرد بدین مناظره پایان دهد.(۱۳+۵)
۱۴-چو عاجز گشت خسرو از جوابش،
نیامد، بیش پرسیدن صوابش.
وقتی بحث و مجادله بدینجا کشید، خسرو پرویز تصمیم گرفت بدین پرسش و پاسخ پایان دهد، و خود را از جوابهای دندان شکن فرهاد و بی پروای او برهاند.
خسرو رو به اطرافیان کرده و میگوید:
تا کنون کسی را بدین حاظر جوابی، صداقت و جسارت ندیده بودم.و در همان موقع رو به فرهاد کرده وبه او میگوید: اگر بتوانی در دل سخرها و کوه بیستون معبری برای من ایجاد کنی که سپاهیان من بتوانند از دل کوه به آسانی عبور کنند،و به آنطرف بیستون بروند، ممکن هست من از سر راه تو برای رسیدن به شیرین کنار بکشم تا تو به مقصودت برسی.فرهاد با خوشحالی قبول میکند، که معبری برای عبور لشگریان خسرو پرویز در دل کوه و سخره های بیستون ، بتراشد.
همانطور که نظامی سروده است،
۱۵-به الماس مژه یاقوت میسفت،
ز حال خویشتن با کوه میگفت.
۱۶-که ای کوه ار چه داری سنگخاره،
جوانمردی کن و شو پاره پاره.
۱۷-ز بهر من تو لختی روی بخراش،
به پیش زخم سنگینم سبک باش.
و یا
۱۸-به شیرین در عدم خواهم رسیدن،
به یک تک، تا عدم خواهم دویدن. خبر شیفتگی و دلدادگی فرهاد ، به گوش شیرین میرسد. تصمیم میگیرد بدیدن فرهاد برود.دراثنای این ملاقات اسب شیرین مریض میشود و قادر به حمل شیرین برای بازگشت نیست. لذا فرهاد شیرین و اسبش را بدوش میکشد و در آنطرف کوه بیستون، به مقصد میرساند. این خبر به گوش خسرو پرویز میرسد. خسرو که از داشتن رقیبی این چنین زور مند ، پاک باخته و یکدنده به هراس افتاده است، تصمیم میگیرد با شایعه کردن مرگ دروغین شیرین فرهاد را بخود کشی واداشته و از سر راه خود بردارد.
با حیله ، و با آگاهی که از عشق واقعی فرهاد نسبت به شیرین دارد، مرگ شیرین را شایعه میکند.چون شایعه خبر مرگ شیرین به فرهاد میرسد او با تیشه سنگتراشی خود ضربه ای سنگین و کاری به سر خود وارد میکند و خود را میکشد.
بدین ترتیب است که داستان عشقی و دل دادگی شاه ایران به یک شاهزاده خانم زیبای ارمنی، بنام شیرین، تبدیل به یک تراژدی عشقی بنام شیرین و فرهاد میشود.
گفته میشود که قطعه معروف مناظره خسرو وفرهاد را ، نظامی در مدت چندین سال (۱۶ سال بین سالهای۵۷۱ الا۵۸۷ قمری ) که کار سرودن خسرو و شیرین بدرازا کشیده بود، با دقت و وسواس عجیبی آورده و ضمیمه داستان عاشقانه خسرو وشیرین خود میکند. بجز نظامی، خواجوی کرمانی، امیر خسرو دهلویو یک شاعر پارسی زبان دیگر بنام وحشی بافقی هم تراژدی شیرین و فرهاد را به نظم در آورده اند ولی هیچیک از آنها، معروفیت وجذابیت نظامی را کسب نکرده اند.
هفته نامه بین المللی همسر