فرهنگ واژه های سینمایی
بخش دوم
زاویه،زاویه دید Angel , Angel of wiwe
زاویه ای که در آن نگاه دوربین فیلمبرداری "موضوع" را در بر می گیرد . عدسی زاویه باز wide Angle حوزه ی وسیع تری را شامل می شود.
عدسی تله فتو Tele photo (مخصوص فیلمبرداری از دور) حوزه باریکتر را نشان می دهد.
دوربین اگر از پایین به موضوع نگاه می کند از زاویه سر بالا Low Angle فیلمبرداری می کند و بر عکس از زاویه سرازیر High Angle
زاویه مخالف Reverse Angle
"نما" یی که جهت مقابل و مخالف "نما"ی قبل از خود را نشان می دهد. مثل صحنه ی گفتگو که اول یک شخص نشان داده می شود و بعد در زاویه مخالف طرف مقابل وی.
زیر نویس Subtitles
شیوه ای برای برگرداندن زبان فیلم های خارجی به زبان محلی : گفتگوها ی فیلم به صورت نوشته زیر تصاویر مربوط به خودشان ظاهر می شوند.
زئوتروپ ( Zoetrope )
وسیله ای که توسط ویلیام جورج هورنر در سال 1934 در انگلستان اختراع شد و با تکیه بر ویژگی پایداری دید ، با یک رشته نقاشی روی نوار کاغذی پیچیده شده دور استوانه ای دوار ، توهم حرکت ایجاد می کرد. بیننده از خلال شکاف های موجود در استوانه که رو به روی نقاشی ها تعبیه شده بود ، به اشکال نگاه می کرد.
زاویه دید ( Angle Of View )
زاویه بین دو خط فرضی که از مرکز عدسی به دو انتهای فوقانی و تحتانی تصویر رسم می شود. این زاویه بسته به اندازه فیلم ، عرض دهانه دوربین و فاصله کانونی عدسی فرق می کند.
زوایای مکمل ( Complementary Angles )
نماهایی از سوژه های مختلف موجود در صحنه ، که با دوربین های اضافی از زوایای مختلف فیلم برداری می شود و در هنگام تدوین ، لا به لای نماهای دیگر قرار داده می شود.
زوم پیوسته ( Continuing Zoom )
نمایی که در آن بر روی سوژه زوم می شود و در آن سوژه پیوسته بزرگ تر می شود ، تا به تدریج تمام قاب را پر می کند و در نهایت چنان از قاب بیرون می زند که فقط بخشی از آن میدان دید را پر می کند.
زوم عاجل ، زوم شتاب دار ( Crash Zoom )
نمای زومی که ناگهانی و به سرعت روی سوژه مورد نظر زوم می کند. چنین نمایی معمولا برای ایجاد هول و تکان یک باره تماشاگر به کار می رود. این نوع زوم معمولا در فیلم های ماجرایی و ترسناک به کار می رود.
سر و صداهای متفرقه Sound Effects
تمام صداهای فیلم به جز گفتگو ها و موسیقی ، سر و صدا های مختلف (صدای پا ،موتور اتومبیل، ریزش آب، غرش هواپیما و غیره)
سرعت Speed
1)سرعت حرکت نوار فیلم در دوربین فیلمبرداری و دستگاه نمایش که در مورد فیلم ناطق 35 میلی متری 24 کادر در ثانیه است و برای فیلم صامت 16 تا 18 کادر در ثانیه است (برای همین موقعی که فیلمها صامت را که با سرعت 16 تا 18 کادر در ثانیه برداشته شده اند با دستگاههای نمایش امروزی و سرعت 24 کادر در ثانیه نشان می دهند حرکات به طرز مضحکی سریع تر می شود)
2)سرعت عدسی دوربین فیلمبرداری، قابلیت جذب بیشتر نور توسط عدسی دوربین فیلمبرداری.
3)سرعت(قابلیت) جذب نور فیلم حساس . فیلم هایی را که قابلیت بیشتری برای جذب دارند (و در نتیجه با نور کمتری می شود با آنها فیلم گرفت) فیلمهای دارای سرعت بالا (یا حساسیت زیاد High speed film) می گویند.
سکانس(فصل) Sequence
قسمتی از فیلم که خود به خود جزیی کامل است ومعمولا" با "روشن شدن تدریجی تصویر"(Fade-in) شروع وبه "تاریکی تدریجی" (Fade-out) ختم می شود.
اگرخواسته باشیم فیلم را به داستان بلند(رمان)شبیه کنیم، "نما" معادل با جمله ، صحنه معادل با "بند" (پاراگراف) و "سکانس" معادل با "فصل" در کتاب خواهد بود.
سناریوی مصور شده Story board
یک سلسه نقاشی پشت سر هم که با چند سطر نوشته زیر هرتصویر ، قصه یا سناریوی فیلم را بیان کند.
این نوع سناریوی مصور شده Animation تقریبا" همیشه معمول است ، در کار ساختن فیلم های زنده و عادی نیز به وسیله بعضی از کارگردان ها به صورت یک راهنمای فیلمبرداری ، برای مشخص کردن محل دوربین ، تعیین نوع "نما" حرکات دوربین ، کادر بندی و غیره نیز بکار می رود ،
از جمله "آلفرد هیچکاک" که سراسر فیلم را به صورت "نما" های واحد به صورت نقاشی تنظیم و از روی آنها فیلمبرداری می کرد.
سیستم "ستاره" سازی Star system
شیوه ای که در هالیوود ابداع شد و به جاهای دیگر نیز کشید و بنای سینما را بر پرورش و عرضه ستاره ها و راه دادن آنها به خواب و خیال تماشاگران قرار دارد و بعد فیلم ها را بر مبنای تیپ و شخصیت شناخته شده ی هنرپیشه ها قرار دادن و تحمیل این بساط به وسیله تبلیغات به مردم ساده دل به نحوی که آرایش سر و زلف را از آنها تقلید کنند و در مرگ آنها بعضی دست به خود کشی بزنند.
استودیو های بزرگ فیلمساز آمریکا هر کدام گروهی هنرپیشه را در استخدام داشتند و آنها بصورت بت برای میلیون ها تماشاگر مراحل پیچیده و مفصلی را شامل می شد.
سینکرون کردن Synchronization
سلسله مراتب (مراحل) تطبیق دادن تصویر و صدای فیلم، به نحوی که حرکات با صدا های مربوط به خودشان بخوانند و مطابق باشند(چون که صدا و تصویر به هر حال هر کدام جداگانه ضبط می شوند این تطابق در کار صداگذاری روی فیلم بعد از فیلمبرداری باید انجام شود).
سینماگر Cineaste
اصطلاحی وزین تر از کارگردان که فرانسوی ها (معمولا" در مورد فیلمسازان مهم و هنرمند) به کار می برند.
سانسور( Censorship )
تعیین اینکه چه بخش هایی از فیلم ، یا اینکه اساسا چه فیلمی ، باید پخش عمومی شود و در معرض تماشای مردم قرار گیرد. سانسور از سوی سازمان ها و نهادهای مختلف اعمال می شود ، نظیر نهادهای دولتی ، دادگستری یا نهاد های مذهبی ، قومی و اخلاقی. سانسور همیشه محل بحث و اظهار نظرهای متفاوت بوده و در هر جامعه ای با جامعه دیگر فرق دارد. به دلیل آنکه سینما و ارزش های اجتماعی دستخوش تحول اند ، در هر زمان مسئله خاصی ممکن است مشمول سانسور شود.
سرعت فیلم ( Film Running Speed )
سرعت عبور فیلم در دوربین یا دستگاه نمایش که بر اساس سرعت عبور قاب ( فریم) در ثانیه یا فوت در ثانیه یا دقیقه اندازه گیری می شود. فیلم صامت با سرعت 16 تا 18 قاب در ثانیه و فیلم ناطق معمولا با سرعت 24 قاب در ثانیه فیلم برداری یا نمایش داده می شوند.
سکانس ( Sequence )
مجموعه ای از نماها و صحنه های مرتبط که واحد منسجم دراماتیکی دارند و حاوی داستان های کوچک یا سرگذشت مختصر یکی از کاراکترها هستند. سکانس ها الزاما وحدت مکانی ندارند و وحدت زمانی آنها هم می تواند دو پهلو باشد ، اما در مجموع باید یک واحد مستقل دراماتیک را بسازند.
یک سکانس در فیلم معادل یک فصل در رمان و یک پرده در تئاتر است.
سیان ( Cyan )
رنگ سبز- آبی که مکمل و مخالف رنگ قرمز است. وقتی رنگ قرمز از طیف خارج شود سیان به جا می ماند. این واژه در ایجاد فیلم های رنگی پرکاربرد است.
سیکلوراما ، پرده محاط ( Cyclorama )
پرده بزرگ انحنا داری که در پشت صحنه قرار می دهند و معمولا برای نمایش آسمان از آن استفاده می کنند. مجموعه چراغ هایی ( Cyclorama Strip ) در زیر پرده قرار می گیرند و روشنایی یکدستی به آن می بخشند.
سینه کالر ( Cinecolor )
فرایندی قدیمی که در آن فقط با استفاده از دو رنگ ، فیلم رنگی تولید می کردند. این فرایند در زمانی به بازار آمد که تنها فرایند تکنی کالر برای رنگی کردن فیلم ها وجود داشت ، اما از آنجا که این فرایند بسیار پر هزینه بود عمدتا تولید کنندگان فیلم به سراغ آن نمی رفتند ، اما با ورود سینه کالر و کم هزینه تر بودن آن این فرایند در اوایل مورد استقبال قرار گرفت.
سینه موبیل ( Cinemobile )
اتوبوسی ویژه، مجهز به وسایل تولید فیلم ، از جمله دوربین ، تجهیزات صدابرداری ، نورپردازی و موتورهای مولد برق و دیگر وسایل و ابزار لازم فیلم سازی که حتی گاهی ، این ماشین ها دارای اتاق تعویض لباس و گریم هم هستند. حمل و نقل این وسیله به نقاط مختلف آسان است. سینه موبیل در سال 1967 به بازار امد و از آن پس کاربرد فراوانی در تولید فیلم و برنامه های تلوزیونی داشته است.
شوخی (بذله) Gag
بیشتر منظور بذله های تصویری است به خصوص در فیلم های کمدی پر تحرک و شلوغ سینمای صامت که از یک سلسله مضامین مضحک تشکیل می شدند . کسی را که کارش ابداع این بذله ها بود Gagman می گفتند.
شب به جای روز ( Night For Day )
فیلم برداری صحنه ای در شب با استفاده از نور کافی ، تا چنین به نظر برسد که این صحنه در روز روشن فیلم برداری شده.
شماره های حاشیه ( Edge Numbers )
یک رشته شماره همراه با حروف که که در فواصل مشخص روی فیلم چاپ می شوند( مثلا در فیلم های 35 میلیمتری در فاصله هر فوت ( هر 12 قاب) ). این کار توسط دستگاه ویژه ای به نام دستگاه شماره گذاری حاشیه ای انجام می شود. این اعداد و حروف همراه با تصاویر در نسخه مثبت هم ظاهر می شوند و به این ترتیب کار تدوین را آسان تر می کنند و انطباق دقیقی میان نسخه تدوین شده با نسخه منفی برای تدوین نهایی ، حاصل می شود. وقتی صدا سر صحنه ضبط می شود ، شماره های حاشیه ای روی فیلم و نوار مغناطیسی صدا هم به تدوین گر کمک می کند. بسیاری از لابراتوارها بعد از ظهور فیلم ، شماره های حاشیه ای خود را به رنگ زرد کنار فیلم چاپ می کنند.
صحنه یاب(ویوفایندر) Finder Wiew
"چشمی" مخصوصی که فیلمبردار از پشت آن صحنه را نگاه می کند که ببیند صحنه از دریچه نگاه دوربین فیلمبرداری به چه صورتی دیده می شود و بر فیلم به چه صورتی ضبط خواهد شد .
"صحنه یاب" سر دوربین سوار است، در عین حال جدا هم می تواند باشد که کارگردان یا فیلمبردار در دست بگیرد و از نقاط و زوایای مختلف صحنه را زیر نظر بگذرانند تا مناسب ترین محل را برای قرار دادن دوربین پیدا کند.
صحنه ( Scene )
1- کنشی بی وقفه در داستان فیلم که معمولا در یک مکان خاص و طی یک محدوده زمانی مشخص روی می دهد. گاه صحنه در بیش از یک محل رخ می دهد مانند تعقیب که در مناطق مختلفی صورت می گیرد.
صحنه می تواند شامل یک نما و یا چند نما باشد.
2- به مکان رخداد هر ماجرا نیز صحنه گویند.
صداگذاری ( Dubbing )
ضبط گفت و گوها و صداهای گوناگون و سپس در هم آمیختن آنها بعد از اتمام فیلم برداری. این کار در مورد صحنه هایی که ضبط سر صحنه با اشکال رو به روست ، یا افزودن صدا در مرحله بعد از فیلم برداری آسان تر است ، انجام می شود. دوبله فیلم هم از همین مورد است.
صدای خارج از تصویر ( (Voice – Over (VO )
صدایی که هم زمان با نمایش صحنه ای شنیده می شود ، با آن ارتباط دارد ، اما در آن لحظه از دهان هیچ یک از شخصیت های فیلم بیرون نمی آید. صدای خارج از تصویر ممکن است از منابع زیر تامین شود :
1- راوی فیلم مستند.
2- راوی در فیلم های داستانی که فیلم را روایت می کند.
3- راوی اول شخص که خود در صحنه حضور دارد ، اما در تصویر حرف نمی زند و خارج از تصویر، آن صحنه را تفسیر می کند.
4- شخصیتی که صدایش را در رویاهای شخصیت دیگری می شنویم ، برای مثال موقعی که نامه او خوانده می شود.
صدای کنترپوئن ( Contrapuntal Sound )
صدا یا موسیقی که با تصویر روی پرده در تضاد است ، برای ایجاد احساسی استعاری. برای مثال مارش جنگ که بر روی تصویری از یک مجلس مهمانی پخش شود ، این مارش ، احساس نابودی ، ناامنی و ناامیدی ایجاد می کند.
صفحه تراز (Gimbal )
صفحه بزرگی است که اتاقی روی آن ساخته می شود و می تواند دوران کند. دوربین و فیلم بردار را چنان می بندند که بتوانند با اتاق دوران کنند و در عین حال ، شخصیت ها و اشیا بر اساس سنگینی وزن خود و گاه به مدد سیم هایی که به آنها وصل می کنند ، در دیوارها و سقف اتاق حرکت می کنند.
صفحه کلاکت ( Clapboard )
تخته ای است دو تکه که به هم لولا شده اند. از این وسیله برای دادن اطلاعات درباره برداشتی که قرار است فیلم برداری شود به همه اعضای گروه به ویژه ، بخش صدا و تصویر استفاده می شود. در ابتدای هر برداشت از این صفحه هم ، فیلم برداری می شود ، تا در هنگام تدوین اطلاعات مورد نیاز به تدوین گر داده شود. در صفحه کلاکت ، اطلاعاتی نظیر نام فیلم ، فیلم ساز ، فیلم بردار ، تاریخ ، شماره هر صحنه و هر برداشت درج می شود. این اطلاعات نشان می دهد که کدام بخش از فیلم در حال تهیه است ( این اطلاعات به طور شفاهی هم خوانده می شوند). تخته لولا شده بالای صفحه کلاکت تخته تقه نام دارد که محکم به هم می خورد ، تدوین گر در مرحله تدوین از این صدا برای هم گاه کردن صدا و تصویر استفاده می کند.
ضد اوج ( Anticlimax )
جایی که ماجرای فیلم در آن به اوج خود می رسد و تماشاگر در خود بیشترین احساس را نسبت به فیلم دارد ، اما به یک باره هیجان ماجرا فروکش می کند و فیلم با حالتی سرد و ناامیدکننده و خالی از هیجان پیش می رود.
همچنین ببینید : ساختار سنتی فیلم نامه.
طلق cell
اصطلاح مربوط به فیلم های نقاشی متحرک .
منظور طلق های شفافی است که بر هر کدام از آنها جزیی از تصویر فیلم نقاشی می شود و هر طلق ( یا تصویر) با طلق قبلی و بعدی اندکی فرق دارد .
( برای 5 ثانیه فیلم نقاشی متحرک باید به طور متوسط 60 طلق نقاشی شده به کار برد) .
طول فیلم ( بر حسب فوت ) footage
( هر فوت معادل 30/48 سانتی متر و هر 100 فوت فیلم تقریبا برابر با یک دقیقه مدت نمایش است ) .
عدسی ( لنز) lens
عدسی دوربین فیلمبرداری .
عدسی های معمولی فاصله کانونی شان بین 30 تا 50 میلی متر است .
عدسی های دارای فاصله کانونی بیشتر از حد ( long focus lenses ) برای گرفتن "نما" های دور به کار می روند و ( Telephoto Lens) هم خوانده می شوند .
وعدسی های دارای فاصله کانونی کمتر از حد معمول ( Short focus Lenses ) حوزه دید بیشتر از حد معمول را در بر می گیرند و ( Wide Angele ) هم خوانده می شوند .
عدسی آنا مورفیک Anamorphic Lens
عدسی خاصی که موقع فیلمبرداری جلوی دوربین قرار می دهند تا میدان دیدی تقریبا" دو برابر معمول رابتواند فیلمبرداری کند.
عدسی "آنا مورفیک" این حوزه ی وسیع را فشرده و روی نوار 35 میلی متری ضبط می کند . موقع نمایش این عمل معکوس می شود و عدسی دیگری تصویر فشرده را "باز" می کند و روی پرده عریض می تاباند.
از این عدسی بیشتر در سیستم نمایش سینماسکوپ استفاده می شود.
باید دانست که عدسی آنامورفیک را می توان برای فیلمبرداری روی انواع فیلم با عرض های مختلف از هشت ،شانزده، سی و پنج ، شصت و پنج و هفتاد میلی متری به کار برد.
عدسی تله فتو Telephoto Lens
عدسی مخصوص فیلمبرداری از راه دور .
هر عدسی که فاصله کانونی اش بیشتر از حد معمول (50 میلی متر) است و اجسام دور را نزدیک می آورد.
برای گرفتن فیلم از راه دور ،که گاهی دوربین نمی تواند به "موضوع" عملا" نزدیک شود (مثلا" فیلم های مستند درباره ی حیوانات وحشی یا فوران آتشفشان و امثال آن) از این نوع عدسی استفاده می شود .
"عدسی تله فتو" (که نوع متعارفش دارای فاصله کانونی 135 میلی متراست) فاصله بین اجسامی را که در دوردست قرار دارند کمتر از آنچه در واقع هست نشان می دهد و به نظر می رسد که صحنه عمق ندارد، یعنی تصویر"تخت" جلوه می کند.
عدسی زوم Zoom Lens
عدسی دارای فاصله کانونی قابل تغییر از حد یک "عدسی زاویه باز"
(wide Angle) تا حد یک عدسی تله فتو(Telephoto) .
عدسی "زوم" بیشتر به تلسکوپ و دوربین های یک چشمی در خود جمع شونده است و به فیلمبردار این امکان را می دهد که در حین کار بدون حرکت دادن دوربین ،موضوع فیلمبرداری را جلو بیاورد یا عقب ببرد .
سهولت کار با این عدسی و تحرک ظاهری که به صحنه می دهد باعث شده که به خصوص در سالهای اخیر بعضی از فیلمسازان در به کار بردن آن راه افراط را در پیش بگیرند.
عدسی واید انگل Wide. Angle Lens
عدسی ای که فاصله کانونی اش کمتر از حد معمولی (50 میلی متر) است و در نتیجه دارای زاویه ی "دید" باز و وسیعی است یعنی حوزه وسیع تر را از حد معمول می بیند و می گیرد .
عدسی زاویه باز( که معمولی ترینش عدسی 28 میلی متری است ) عمق بیشتری به صحنه می دهد و خطوط تصویر را کمی غیر معمول می کند .
اگر تصویر صورت درشتی را با این عدسی بگیرند شبیه به تصویر چهره ای می شود که در آینه محدب منعکس شده باشد.
این عدسی را موقعی به کار می برند که جا برای عقب بردن دوربین و گنجاندن حوزه ی وسیعی در تصویر نیست ، هم چنین در مواردی که بخواهند برای ایجاد حالاتی خاص چهره ای را به شکل مسخ شده نشان بدهند.
(عدسی 50 میلی متری از آن جهت متعارف و معمولی است که فقط با عدسی دارای این فاصله کانونی است که جسم و ابعاد تصویر به صورت واقعی و با "پرسپکتیو" طبیعی به نظر می رسند.)
عمق صحنه Depth of Field
قسمتی از حوزه دید عدسی که در آن جسم دارای وضوح(Focus ) است و جزئیات خطوطش به روشنی دیده می شود .
عناوین (تیتراژ) Titles
1) نوشته هایی که معمولا" در شروع فیلم ها می آید و معرف سازندگان و بازیگران فیلم است. این نوشته ها را Credits یا Credit Titles هم می گویند.
2) نوشته های تابلو واری که در فیلم های صامت قدیمی بین صحنه های فیلم ظاهر می شد و داستان فیلم را توضیح میداد و یا شرح گفتگوها بود.
3) عنوان ، تیتراژ ( Title )
هر کلمه ای که روی پرده ظاهر شود و جزئی از یک صحنه نباشد ، بلکه تمهیدی برای رساندن اطلاعات به تماشاگر باشد را گویند. این واژه به موارد زیر اطلاق می شود :
1- عنوان بندی که در شروع و پایان فیلم ظاهر می شود و نام دست اندرکاران تولید فیلم را در بر دارد.
2- عنوان فیلم
3-در دوران صامت ، میان نوشته ها را که حاوی گفت و گوها ، اطلاعاتی درباره ماجرا و ... بود و در دوران ناطق ، اطلاعاتی که از طریق نوشته درباره زمان و مکان وقوع ماجرا داده می شود.
4- زیر نویس ها ، مثلا برای ترجمه گفت و گوهای خارجی فیلم.
4)
عمق (Depth)
یکی از مهم ترین مسائل فیلمبرداری ، عمق بخشیدن به تصاویر روی پرده است. هر بیننده ای که تصویری را بر پرده سینما می بیند ، در ذهن خود برای آن عمق قائل می شود ، چون به این شیوه دیدن عادت کرده است. اما فیلمساز علاوه بر آنکه می تواند روی تخیل تماشاگر حساب کند ، در ضمن باید بکوشد که توهم عمق را در صحنه خلق کند و به آن ، حال و هوای واقعی ببخشد.
حس عمق فضایی در بیننده را از چند طریق می توان تشدید کرد :
1- خلق عمق در هر صحنه و تاکید بر کوچک و بزرگی اشیا بسته به فاصله آنها از یکدیگر.
2- متفاوت بودن نورپردازی صحنه در مناطق مختلف به نحوی که سطوح متمایز نور و سایه محسوس باشد .
3- تغییر زاویه و فاصله از نمایی به نمای دیگر تا بیننده در صحنه درگیر شود.
4- حرکت دادن دوربین و استفاده از حرکتهای تعقیبی دوربین.
5- حرکت دادن بازیگران در سطوح مختلف.
5)
عمق میدان ( Depth of field )
میزان وضوح تصویر در فواصل مختلف از دوربین. اگر اجزای تصویری از جلو تا عقب از وضوح بیشتری برخوردار باشند ، تصویر دارای عمق میدان بیشتر است. برای دستیابی به عمق میدان وسیع ، استفاده از عدسیهایی با زاویه باز توصیه می شود. این عدسی ها ، فاصله کانونی کم و درجه F کمی دارند و در عوض طول مدت نوردهی آنها زیاد است. برای دستیابی به عمق میدان وسیع ، نورپردازی در عمق و وجود فاصله ای نسبتا زیاد میان سطح اصلی کانونی و دوربین نیز لازم است.
فاصله کانونی Focal Length
فاصله ای (معمولا" بر حسب میلی متر) از مرکز سطح خارجی عدسی تا سطح فیلم.
عدسی های معمولی فاصله کانونی شان بین تقریبا" 35 تا 50 میلی متری است که فواصل بین اشیا را در حالت طبیعی و مثل رویت چشم انسانی نشان می دهند.
از این اندازه کمتر( مثلا" عدسی 28 میلی متری) عدسی های "زاویه باز" (Wide Angle ) هستند که برای نشان دادن حوزه ای وسیع تر و باز تر از معمول به کار می روند و فواصل بین اجسام را کمتر از حالت عادی به نظر می رسانند.
از 50 میلی متری بیشتر (مثلا" عدسی 75 یا 135 میلی متری) عدسی هایی هستند که برای فیلمبرداری از راه دور به کار می روند
(Telephoto Lense) و فواصل بین اجسام را بیشتر از آنچه هست جلوه می دهند.
فاین کات Fine Cut
برش ریز و دقیق ، وصل "نما"ها و صحنه ها به هم جوری که فیلم جریان و بیانی روان (و علیرغم قطع"نما"ها) بدون جهش و تمیز داشته باشد.
"فاین کات" برشی است دقیق ،در مقابل برش خام و ناپرورده "راف کات" (Rough Cut) که صرفا" سر هم چسباندن "نما" ها و "برداشت" ها (Takes) به ترتیب تقدم و تاخر آنها در سناریوست ، بدون توجه به ریزه کاری ها و تمیزی و روانی قطع و وصل "نما"ها.
فریم (کادر) Frame
یک قاب از تصویر فیلم ، یک کادر فیلم، یک تصویر واحد از فیلم.
فلاش بک (رجوع به گذشته ) Flash back
تدبیری سینمایی در بیان قصه که طی آن فیلم واقعه زمان حاضر را رها می کند و (معمولا" از نظر یکی از قهرمانان داستان )به نقل اتفاقی در گذشته می پردازد
فلاش فوروارد (تجسم آینده) Flash Forward
معکوس یاد آوری گذشته ،
موقعی که فیلم در نقل قصه ناگهان به زمان آینده می جهد و مثلا" یکی از شخصیت ها اتفاقی را که قرار است بعد ها رخ دهد در نظر مجسم میگند و فیلم این اتفاقات را نشان میدهد .
فوت استاپ Foot Stop
میزان باز یا بسته بودن دریچه (دیافراگم) دوربین فیلمبرداری که هر قدر بیشتر باشد دریچه بسته و تنگ تر است و نور کمتری به فیلم می رسد .
فوکوس (وضوح) Focus
خطوط منعکس از جسمی که روبروی عدسی دوربین فیلمبرداری قرار دارد بعد از عبور از عدسی در یک نقطه (محور تقاطع ) به هم می رسند و جسم در این نقطه واضح دیده میشود ، یعنی تصویری که چشم از دریچه دوربین می بیند (و بر فیلم نقش می بندد) دارای وضوح است .
موقع نمایش، در یک فاصله کانونی بخصوص تا سطح فیلم ، تصویر را روی پرده سینما واضح نشان می دهد .
فید آت (تاریک شدن تدریجی تصویر) Fade-out
تصویر فیلم به تدریج در سیاهی فرو می رود و صحنه یا فصلی به این ترتیب ختم می گردد تا صحنه بعدی به تدریج از درون تاریکی (Fade-in) در بیاید.
فید این (روشن شدن تدریجی تصویر) Fade-in
یک شیوه نقطه گذاری سینمایی ، برای شروع کردن یک صحنه و نشان دادن گذشت زمان : تصویر اول سیاه است بعد به تدریج از تاریکی در می آید و واضح می شود.
تصویر روشن شونده معمولا" بلافاصله بعد از "تصویر تاریک شونده " (Fade-out) می آید.
فیلتر (صافی) Filter
ورقه ی نازک معمولی از طلق رنگی که جلوی عدسی دوربین فیلمبرداری قرار می گیرد تا رنگ نوری را که به فیلم می رسد تغییر دهد .
فیلمولوژی(فیلم شناسی) Filmo Logy
مطالعه و تحلیل سینما به عنوان یک پدیده اجتماعی،سیاسی و تاریخی.
فرو نوردهی ( Underexposure )
نوردهی فیلمی در دوربین یا به هنگام چاپ ، به مقدار کمتر از نیاز یا در زمانی کوتاه تر از حد لازم را فرو نوردهی گویند. در این حالت تصویر حاصل تصویری تیره است و هر آنچه در سایه قرار داشته باشد ، سیاه می شود.
فضا ( Atmosphere )
حال و هوا و حس کلی صحنه که متاثر از یک یا مجموعه ای از عوامل زیر است:
صحنه آرایی ، نوع لباس ها ، نوع آرایش و گریم بازیگران ، رنگ های به کار رفته در صحنه ، سبک بازیگری ، زاویه بندی و کادر بندی و نوع حرکت دوربین ، نوع تدوین و صدا.
در فیلم های تاریخی ، فانتزی ، ترسناک ، علمی- تخیلی و مهیج ، فضاسازی بسیار مهم است زیرا بار اصلی این فیلم ها بر دوش فضا سازی است.
فلاش بک ، پس نگاه ( Flashback )
نما ، صحنه یا سکانسی که نسبت به زمان حال فیلم ، در گذشته اتفاق افتاده است. فلاش بک ، هم به عنوان بخشی از روایت و به نیت توضیح موفقیت های امروزی ، به عنوان بخشی از شخصیت پردازی و دادن اطلاع درباره گذشته کاراکتر و نیز یادآوری شخصیتی از حادثه ای که در گذشته اتفاق افتاده و ... به کار می رود . فیلم همشهری کین (1941 – Citizen Kane ) ساخته تحسین برانگیز ارسن ولز ، یکی از نمونه های عالی است که بخش عمده ای از فیلم از طریق فلاش بک ، روایت می شود .
فلاش فوروآرد ، پیش نگاه ( Flash Forward )
نما ، صحنه یا کنشی که نسبت به زمان حال فیلم ، در آینده رخ خواهد داد. در این روش می توان فرافکنی ذهنی شخصیتی را شاهد بود مثلا افکار جنون آمیز قاتلی که صحنه قتل بعدی اش را در ذهنش مجسم می کند.
فناکیستوسکوپ ( Phenakistiscope )
دستگاهی که از پایداری دید بیننده برای خلق توهم حرکت استفاده می کند. در این روش تصاویری بر روی صفحه گرد دواری کشیده می شود و بیننده آن را جلوی آینه می گیرد ، آن را می چرخاند و از خلال شکاف های موجود در محیط صفحه ، در آینه به تصاویری که به نظر می رسد حرکت دارند ، نگاه می کند.
فیلم برداری با سرعت زیاد ( Overcrank )
در این حالت ، دوربین را با سرعتی بیش از سرعت رایج ، یعنی 24 قاب در ثانیه به راه می اندازند. حال اگر فیلم را با سرعت معمولی به نمایش در آورند ، ماجرا با سرعتی کمتر رخ می دهد. این اصطلاح در دوران سینمای صامت رایج شد که دوربین ها را به صورت دستی به راه می انداختند.
فیلم برداری با سرعت کم ( Undercrank )
فیلم برداری با سرعتی کمتر از 24 قاب در ثانیه ( سرعت معمول در فیلم های ناطق ). وقتی این فیلم ، با سرعت معمولی به نمایش در آید ، تصویر سریع تر به نظر می رسد.
فیلم برداری با وقفه ( Time – Lapse Cinematography )
روشی برای فیلم برداری از موضوعاتی که معمولا در مدتی طولانی رخ می دهند و با چشم قابل رویت نیستند. در این روش در فواصل زمانی طولانی از پیش تعیین شده ای ، یک قاب ، فیلم برداری می شود. وقتی نسخه مثبت حاصل از آن با سرعت عادی به نمایش در آید ، آن موضوع سرعت می گیرد و طی زمانی کوتاه قابل رویت خواهد بود. با این روش می توان ، باز شدن غنچه گل ، رشد هر گیاه ، تغییر آب و هوا و ... را شاهد بود. برای این کار از دوربین ویژه ای استفاده می شود .
فیلم برداری فرو سرخ ( Infrared Cinematography )
فیلم برداری با فیلم خاص سیاه و سفید یا رنگی حساس به اشعه های فرو سرخ. وقتی نور فرو سرخ روی فیلم ضبط می شود ، توان آن را دارد که جزئیات را از فاصله دوری که با چشم غیر مسلح رویت کردنی نیست ، به صورت سایه های محوی ظاهر کند. همچنین چنین نوری تحت الشعاع مه یا غبار قرار نمی گیرد. فیلم برداری فرو سرخ ، معمولا برای ضبط رویدادهایی در زیر نور آفتاب به کار می رود و نتیجه کار چنین به نظر می آید که در شب و زیر نور مهتاب فیلم برداری شده است ، زیرا فیلم معمولا تاریک تر از حالت عادی چاپ می شود.
فیلم خانه ( Film Archive )
هر مکانی که محل گرد آوری و حفظ فیلم و مطالب مکتوب راجع به سینما باشد و آن ها را برای مطالعه در اختیار علاقه مندان قرار دهد. این موسسات نه تنها باید فیبم ها را انتخاب کنند و گرد هم بیاورند ، بلکه باید به شیوه های مناسب از آنها نگه داری کنند تا فیلم ها خراب نشوند. برای این کار هر فیلم خانه باید مجهز به تجهیزات نسخه برداری ، تبدیل از حالت نیتراتی به حالت استاتی و تامین دمای مطلوب برای حفظ فیلم و ... باشد. از معروف ترین و معتبرترین فیلم خانه های جهان می توان به فیلم خانه آکادمی هنر ها و علوم سینمایی در آمریکا و فیلم خانه سینما تک فرانسه اشاره کرد .
قطع ( Cut )
1- تغییر ناگهانی از نمایی به نمای دیگر.
2- عمل برش زدن فیلم.
3- فرمانی از سوی کارگردان یا افراد دیگر ، برای قطع کار دوربین و صدا ، بعد از فیلم برداری از نمای مورد نظر.
معمولا تعریف اول کاربرد بیشتری دارد.
کات (قطع) Cut
قطع از یک "نما" (یا صحنه یا فصل) به "نما" (یا صحنه یا فصل) دیگر.
عوض شدن صحنه با یک جهش (قطع)ساده.
کادر ثابت(فیکسد فریم) Fixed Frame
هنگامی که فیلم در یک تصویر به از حرکت می ماند و ثابت می شود.
(این کار با تکثیر و چاپ یک تصویر از فیلم به تعداد زیاد انجام می پذیرد).
در دهه 60 مخصوصا" بعد از فیلم فرانسوی "چهار صد ضربه"
(400 Coups ) اثر "فرانسوا تروفو " (F.Truf faut) (1959) که با تصویر ثابتی ختم می شد ، این کار به صورت مدی درآمد و فیلم های بسیار با تصویر ثابت تمام می شدند.
کارتون Cartoon
اصلا" یعنی نقاشی مضحک (کاریکاتور) که بعدا" به طور اصطلاحی برای فیلم های (معمولا" کمیک ) نقاشی متحرک رایج شد.
کراب دالی Crab Dolly
ارابه مخصوصی که دوربین فیلمبرداری را روی آن سوار می کنند و می تواند به هر طرف بچرخد و حرکت کند و به علت سبک و باریک بودن کار کردن با آن آسانتر از ارابه Dolly های مرسوم است.
کاهش تدریجی نور ( Fall – Off )
1- کاهش تدریجی نور با دور شدن از منبع تامین آن. این افت را باید در نورپردازی هر صحنه به حساب آورد و اندازه گرفت. کاهش ناگهانی شدت نور ، سایه های تندی ایجاد می کند که تاثیر حسی و دراماتیک دارند.
2- کاهش تدریجی نور بازتابی با دور شدن از منبع اصلی آن. این نوع کاهش نور سایه های تندی ایجاد می کند که لبه ها و گوشه های سوژه را برجسته می کند.
3- کاهش تدریجی درخشندگی از مرکز تا لبه ها.
کامرا لوسیدا ( Camera Lucida )
وسیله ای که به شکل یک جعبه بزرگ است. این وسیله مجهز به یک عدسی است که هنگامی که سوژه ای مقابل آن قرار می گیرد ، تصویر آن را روی کاغذ می اندازد و به این ترتیب ، نقاش می تواند آن را روی کاغذ نقاشی کند. در واقع این روش نوعی کپی برداری است.
کرین، جرثقیل ( Crane )
وسیله ای متحرک ، چهار چرخه و مجهز به بازوی تاشویی که در انتهای آن سکویی قرار دارد. روی سکو دوربین قرار می گیرد و فیلم بردار ، مدیر فیلم برداری و گاه حتی کارگردان هم پشت آن می نشینند. جرثقیل می تواند به جلو و عقب حرکت کند و بازو هم قادر به بالا و پایین رفتن است. عموما این دستگاه ها ، برقی یا هیدرولیکی هستند ، برخی از انواع آنها هم با دست راه می افتند. حرکت این وسیله نرم و روان است و میدان عمل وسیعی را در اختیار می گذارد. انواع کوچک این جرثقیل ها را تولیپ می نامند. تولیپ برای فیلم برداری در خارج از استودیو بسیار مفید است.
کلیشه ( Cliché )
این عبارت در موارد زیر به کار می رود:
1- زبان مبتذلی که به علت استفاده زیاد ، تاثیر و گاه معنای اصلی خود را از دست داده است.
2- شخصیت های نمونه و پیش پا افتاده ای که در اثر استفاده بیش از حد در فیلم ها ، تاثیر و کارایی خود را از دست داده اند. در سینما این واژه همچنین به معنای هر عنصر تصویری یا تکنیکی که از بس تکرار شده ، تازگی ، قدرت و حتی معنای خود را از دست داده ، هم به کار می رود.
کندلا ( Candela )
واحد اندازه گیری شدت نور. همچنین کندلا بر فوت مربع ، معیاری است برای اندازه گیری نور بازتابیده از یک سطح.
کینماتوفون ( Kinematophone )
دستگاهی که در دوران سینمای صامت استفاده می شد ، و جلوه های صوتی ایجاد می کرد.
کینه توگراف ( Kinetograph )
دوربین فیلم برداری که در شرکت ادیسون ساخته شد. سازنده اصلی این دستگاه ، ویلیام لوری دیکسون ( W.L.Dikson ) بود.
گرافیک کامپیوتری ( Computer Graphics )
خلق نقاشی متحرک و انجام کارهای گرافیکی با کامپیوتر. بعد از آنکه داده های لازم برای خلق هر صحنه ، از جمله اطلاعات لازم در مورد پرسپکتیو ، نورپردازی و حرکت به کامپیوتر داده شد ، تصاویری شکل می گیرد که می توان آنها را روی فیلم سیاه و سفید یا رنگی ضبط کرد. تصاویر کامپیوتری در سال های اخیر وضوح بسیار زیاد و دقت بالایی به دست آورده اند و دیگر در آنها اثری از خطوط کنگره ای و لبه های خشن دیده نمی شود. امروزره گرافیک های کامپیوتری کاربرد بسیار زیادی دارند.
گردونه خرچنگی ( Crab Dolly )
گردونه کوچک سیاری ، با چهار چرخ که می تواند در جهت های مختلف حرکت کند. این وسیله می تواند حرکت های عرضی و زاویه دار انجام دهد. دوربین روی بازویی سوار است که می تواند بالا و پایین برود. این وسیله به ویژه در مناطق تنگ و بسته بسیار سودمند است.
گردونه ، دالی ( Dolly )
صفحه ای متحرک روی چهار چرخه که برای حمل دوربین ، فیلم بردار و گاه دستیارش استفاده می شود و امکان حرکت دادن بی سر و صدای دوربین را فراهم می کند. این وسیله در فضاهای کوچک بسیار مفید است. در این وسیله ، خود دوربین روی پایه ای قرار می گیرد که بالا و پایین و حتی در برخی از آنها ، عقب یا جلو هم می شود.
گره گشایی ( Denouement )
نقطه ای در طرح قصه ، بعد از نقطه اوج که همه چیز روشن و آشکار می شود و به اصطلاح گره ها باز می شود. این حالت معمولا در آخر اثر رخ می دهد و می تواند ناشی از تاثیر عناصر خارجی یا کشف و حل شدن معما یا دگرگونی حالت درونی شخصیت اصلی باشد.
گفت و گو ( Dialogue )
حرف هایی که بین شخصیت ها رد و بدل می شود و معمولا با حرکت لب های آنها هماهنگ است. البته گفت و گو می تواند ناهمگاه با حرکت لب ها ، به صورت صدای روی فیلم ، به عنوان خاطره به گوش برسد. گفت و گوها ، معمولا سر صحنه و هم زمان با خود فیلم ضبط می شود اما مواردی هم هست که به خاطر مشکلات مکانی یا گرفتاری های دیگر ، صدا را در مرحله های بعد ضبط می کنند و به فیلم می افزایند.
لابراتوار ( Laboratory )
جایی که فیلم ظاهر و چاپ می شود و کیفیت تصویر بهبود می یابد ، جلوه های اپتیک و ویژه ( مانند محو تدریجی ، هم گذاری ، پرده دو نیمه و ... ) روی فیلم اظافه می گردد ، نوار صدا و تصویر ترکیب می شود و نسخه های اکران به دست می آید.
لامبرت (Lambert )
واحدی برای اندازه گیری نور و میزان روشنایی.
لوحه ، کپشن ( caption )
عباراتی که به عنوان مقدمه یا برای اطلاع رسانی از مضمونی ( به ویژه در فیلم های صامت ) مثلا برای بیان تغییر زمان یا تغییر مکان بر پرده ظاهر می شود.
لامپ ادین (Audion Tube )
لامپ خلائی که در سال 1906 اختراع شد. این لامپ امکان تقویت صدا را فراهم می کرد و نیز در توسعه رادیو و نیز فیلم ناطق ، نقش اساسی داشت.
لامپ پی ( Pea Bulb )
لامپ کوچکی درون دوربین که در ابتدای هر نما روشن می شود و چند قاب اول هر نما را نوردهی می کند. این کار با صدای سوتی که دستگاه ضبط صوت ارسال می کند ، هم زمان است. این قاب های اول و صدای سوت در مرحله تدوین در همگاه سازی صدا و تصویر به کار می آید.
لنز نرم ( Haze Lens )
لنزی برای فیلم برداری کانونی نرم و همچنین برای ایجاد تصاویر مه دار ، به خاطر مواد ژلاتینی که روی سطح آن وجود دارد.
لومن ( Lumen )
واحدی برای اندازه گیری شدت نور.
لوکیشن ، محل فیلم برداری ( Location )
هر مکانی جز استودیو ، که بخشی از فیلم یا تمام آن در آنجا می گذرد. چنین جایی ، مکانی واقعی است و در استودیو ساخته نمی شود ، البته ممکن است دکوری ساخته شود و به آن مکان افزوده شود.
محل فیلمبرداری (لوکیشن) Location
هر محلی ،غیر از صحنه استودیو که در آن فیلمبرداری صورت می گیرد، اعم از محیط خارجی یا محیط داخلی (ساختمان واقعی).
منشی صحنه Script Girl
مسئول ضبط جزئیات صحنه و نگاهدارنده وضعیت تمام اجزا صحنه به منظور حفظ تداوم بین "نما" ها .
مونتاژ Montage
واژه فرانسوی به معنی "سر هم کردن" و در سینمای فرانسه صرفا" معادل با "تدوین" (Editing) است.
موویلا (میز مونتاژ) Moviola
میز مخصوص تدوین فیلم که متصدی برش ویا تدوین فیلم پشت آن می نشیند ، فیلم بر صفحه کوچکی (حدود یک تلویزیون کوچک) ظاهر می شود و تصویر را می شود نگه داشت ، به عقب یا جلو برد و حرکت آن را سریع کرد و هر جا لازم بود روی نوار فیلم را علامت گذاشت و همانجا بعدا" برید .
نوار صدا هم جداگانه روی همین میز حرکت می کند و می توان مقارن با تصویر ویا جدا از آن تدوین شود.
میزانسن Miseen Scene
اصطلاح فرانسوی که اصلا" تئاتری است و اجرا و به تحقق در آوردن نمایشنامه را معنی می دهد.
در سینما "میزانسن" یعنی قسمتی از کار فیلمسازی که روی صحنه انجام می گیرد، مثل بازی دادن هنرپیشه ها ، انتخاب جا و حرکت دوربین ، نور پردازی و غیره.
"میزانسن" یعنی بیان کننده جوهر و حس فیلم و غایت فیلمساز.
میکس کردن (میکساژ) Mixing
معمولا" یعنی ترکیب کردن نوارهای سه گانه ای که صدای فیلم را تشکیل می دهند (نوار موسیقی، نوارگفتگوها ، نوار سر و صدا های متفرقه).
این کار در یک دستگاه مخصوص انجام می شود و هر سه نوار بر یک نوار واحد ضبط می گردد.
مک گافین ( Macguffin )
واژه ابداعی آلفرد هیچکاک که به تمهیداتی در قصه اطلاق می شد که سبب تداوم ماجرا می شوند و شخصیت ها به آن توجه خاصی نشان می دهند. مک گافین در واقع بهانه ای است برای خلق هیجان و تاثیرات ویژه آن. خود هیچکاک معمولا به عنوان نمونه از نقشه های مخفی یا اوراق ربوده شده ، نام می برد که همه شخصیت های فیلم به دنبال آن هستند.
محو تدریجی( Fade )
روشی تدریجی برای ختم یا شروح صحنه ای که معمولا به عنوان وسیله انتقال از صحنه ای به صحنه دیگر به کار می رود و به این ترتیب تصویری به تدریج محو می شود و تصویری دیگری جای آن را می گیرد. هر دوی این محو و آشکار شدن تدریجی ، مشخص کننده بروز شکافی در ماجرا ، زمان یا مکان است و تماشاگر برای مدت بسیار کوتاهی با پرده ای پوشیده از یک رنگ مواجه می شود. این رنگ خود دال بر یک مفهوم است. مثلا محو به سیاهی تمهیدی است برای نشان دادن گذر زمان و محو به سفیدی هم معمولا برای نشان دادن از هوش رفتن شخصیت به کار می آید.
عمل محو شدن تدریجی یا فید ، دو حالت دارد :
1- اگر یک تصویر به تدریج در یک رنگ محو شود ، می گوییم فید اوت ( Fade Out ) انجام شده.
2- اگر تصویری از یک صفحه رنگی به تدریج ظاهر شود ، می گوییم فید این ( Fade In ) انجام شده است.
این دو تمهید ممکن است به صورت پیوسته یا جداگانه مورد استفاده قرار گیرند.
مگافون ( Megaphone )
مگافون همان وسیله بزرگ و قیفی شکلی است که فیلم سازان ، به ویژه در دوران صامت به دست می گرفتند و برای اینکه صدایشان جهت و شدت پیدا کند و همه آن را بشنوند ، در داخل آن فریاد می زدند.
موسیقی متن ، موسیقی پس زمینه ( Background Music )
آهنگی که با ماجرای فیلم همراهی می کند ، اما از منبع درون فیلم تامین نمی شود. این موسیقی در ذهن تماشاگر ، حس تداوم بصری می آفریند و همچنین کیفیت احساسی صحنه ها را تشدید می کند. در دوران صامت ، آهنگ های کلاسیک یا آثار محبوب آهنگ سازان بزرگ را هم زمان با نمایش فیلم پخش می کردند و حتی گاهی یک ارکستر بزرگ و کامل با فیلم ، همراهی می کردند. در سینمای ناطق معمولا از یک آهنگ ساز می خواهند که برای فیلم و متناسب با حال و هوای آن آهنگی ویژه بسازد. امروزه گاهی از موسیقی های پر طرفدار نیز به عنوان موسیقی متن استفاده می شود.
موسیقی مضمونی ، تصنیف مضمونی ( Theme Musi ، Theme Song )
موسیقی مضمونی : ملودی یا قطعه ای موسیقی که در سراسر فیلم به دفعات شنیده می شود و القاگر حس خاصی است. برخی فیلم ها حتی ، موسیقی مضمونی خاصی برای هر شخصیت دارند.
تصنیف مضمونی : تصنیفی که در شروع ، لحظات حساس یا در طی فیلم به دفعات خوانده می شود و عملا جزئی از فیلم به حساب می آید.
میان برش ( Intercut )
نشان دادن ماجراهایی که در دو نقطه مختلف اتفاق می افتند ، به صورت متناوب ، در حالی که این ماجراها درواقع یک صحنه واحد هستند و ارتباط کاملی با هم دارند. این تمهید بر خلاف تدوین موازی ، صحنه ای یگانه را می آفریند ، نه اینکه دو ماجرای مختلف در دو نقطه جریان داشته باشند. برای مثال نماهایی که به تناوب از دو نفری که پشت تلفن هستند و با هم گفت و گو می کنند ، نشان داده می شود. یا تصویر زنی که مضطربانه در انتظار رسیدن فرزندش است و فرزندش که سراسیمه به سوی خانه روان است.
میان نما (Insert Shot )
نمایی از یک شیء که جداگانه فیلم برداری شده و سپس در مرحله تدوین به صحنه مورد نظر اظافه می شود. این شیء می تواند بخشی از صحنه باشد یا نباشد. نمونه ای از شیء موجود در صحنه ، ساعتی است که به دیوار صحنه آویزان شده و زمانی را نشان می دهد. نمونه ای از شیء که در صحنه نیست ، برجی است که بر فراز آن ساعتی نصب شده و زمان را نشان می دهد.
میدان دید ( Field Of View )
مساحت دایره ای جلوی دوربین که در میدان دید قابل قبول عدسی دوربین قرار دارد و به صورت میدانی مستطیلی روی قاب تصویر ضبط می شود. اندازه میدان به دوعامل بستگی دارد ، یکی فاصله کانونی عدسی دوربین و دیگری فاصله میان دوربین و سوژه.
نگاتیو (فیلم منفی ) Negative
نسخه منفی فیلم که قسمتهای تاریک و روشن بر آن معکوس ثبت شده و پس از چاپ از روی آن ، نسخه مثبت (positive ) به دست می آید.
نما Shot
مقدار تصویری که دوربین فیلمبرداری از یک صحنه می گیرد .
"نما" کوچکترین واحد ساختمان فیلم است و یک فیلم از "نما" های متعدد (حدود 600 تا 1000 "نما") تشکیل می شود.
"نما" به حسب دور یا نزدیک بودن دوربین فیلمبرداری به "موضوع" به انواع مختلف تقسیم می شود.
"نما"ی از رو شانه over.the-shoulder.shot
"نما" یی که معمولا" در صحنه های گفتگو به کار می رود .
به این این ترتیب که دوربین از بالای شانه و پشت یکی از دو طرف ،صورت یا نیم تنه طرف مقابل او را نشان می دهد ، و این کار ضمن گفتگوی آندو به طور متناوب تکرار می شود.
"نما" ی بایگانی Stock shot
استودیوهای فیلمسازی معمولا" دارای بایگانی مفصلی هستند که در آن انواع و اقسام "نما" های مختلف مربوط به صحنه ها و وضعیت ها و مناظر کلی وجود دارد
( نظیر طلوع یا غروب آفتاب ، نشستن یا بلند شدن هواپیما، یک خیابان شلوغ ، آسمان ابری ، رژه ی سربازان ، "نما"ی معرف شهرهای بزرگ و معروف جهان و صد ها موضوع دیگر)،
"نما" هایی که قبلا" برای فیلم های دیگر گرفته شده و به کار رفته اند و وقتی که در فیلمی وجود آنها لازم شود از بایگانی در می آورند و در فیلم می گنجانند .
به این نوع "نما" هم چنین Library shot هم می گویند.
"نما"ی تعقیبی Follow shot
"نما"ی متحرک .
"نما"یی که موضوع فیلمبرداری در آن دنبال می شود . به این نوع "نما" Tracking shot هم می گویند.
"نما"ی تمام قد Full shot
"نما"یی که در آن تمامی پیکر مشخص دیده شود.
"نما"ی خیلی درشت Eutreme close-up
"نما"یی درشت تر و نزدیک تر از "نما"ی نزدیک (Close up ) .
اگر "نما" ی درشت مثلا" چهره ای را نشان بدهد ، "نما"ی خیلی درشت جزیی از این چهره مثلا" لب ها یا چشم ها ،خواهد بود....
به این "نما"، "نمای جزئیات"( Detail shot) هم می گویند.
"نما"ی خیلی دور Eutreme long-shot
"نما" یی دورتر و ریزتر از "نما"ی دور (Long-shot)
مثلا" اگر نمای دور یک خانه را نشان بدهد ، " نمای خیلی دور" این خانه را با محوطه اطرافش مثلا" در وسط صحرا یا جنگل نشان خواهد داد .
"نما"ی درشت Close- up
"نما" یا تصویر درشتی که دوربین فیلمبرداری از فاصله نزدیک از "موضوع" می گیرد.
صورت یک شخص ،دستهای یک انسان، کتابی روی میز، یک گلدان گل.
"نما"ی دور ، "نما"ی عمومی Long shot
"نما"یی که حداقل تمام هیکل موضوع فیلمبرداری و گاه کمی بیشتر را در بر بگیرد.
"نما"ی دو نفره Two –shot
"نما"یی که در آن دو نفر با هم (معمولا" نیم تنه) نشان داده شوند.
"نما"ی کلی master shot
یک "نما"ی عمومی از صحنه ، نمای دور و در بر گیرنده تمامی صحنه.
یک برداشت (Take) طولانی از تمامی صحنه به صورت "نما" ی عمومی ، کار گرد آوری "نما" های نزدیک تر را آسان می سازد ،
متصدی تدوین هر جا که کارش لنگ شد از نما استفاده می کند.
"نما"ی لایی (اینسرت) Insert
"نما"یی درشت از یکی از جزئیات صحنه(Detail shot ) که اهمیت عمده ای در جریان وقایع صحنه دارد و خبر یا اطلاع مهمی می دهد و بیان وقایع ظاهر می شود.
مثل "نما"یی از یک نامه ،یک کلید،یک فنجان ،یک کارد.
"نما"ی متحرک (1) Tracking shot
"نما"یی که با دوربین متحرک گرفته شود .
دوربین ممکن است بر ارابه ای که روی ریل حرکت می کند سوار باشد و یا ارابه روی ریل نباشد و بر چرخ های لاستیکی حرکت داده شود .
Tracking همان معنی Dollying و Trucking را دارد.
"نما"ی متحرک (2) Travelling shot
"نما" ی گرفته شده با دوربین متحرک .
"نما"یی که در طی آن دوربین (سوار بر ارابه یا در داخل اتوبوس و غیره) "موضوع " متحرکی را همراهی می کند ، برابر با Tracking shot .
"نما"ی متوسط Medium shot
"نما"یی حد فاصل بین "نما"ی دور و"نما"ی نزدیک .
"نما"ی مدل Model shot
"نما"یی که در آن از نمونه های کوچک (ماکت ) اجسام استفاده و به جای جسم بزرگ اصلی ارائه شده باشد .
یک جور حقه سینمایی است ، مثل دریایی که در آن ظاهرا" کشتی ها (ولی در واقع نمونه های کوچک) آنها شناور باشند ، پلی که منفجر می شود ، آسمانخراشی که فرو می ریزد و غیره.
"نما"ی معرفی کننده Establishing shot
یک "نما"ی دور و عمومی که معمولا" در شروع صحنه بیاید و کارش معرفی وضعیت کلی ، تثبیت موقعیت کلی صحنه است ،
مثل "نما"یی از یک مهمانی ، یک خانه، یک مسابقه اسب دوانی و غیره.
"نما"ی نقاشی شده روی شیشه Glass shot
یکی از "اثرات عینی" وبه اصطلاح حقه های سینمایی که در آن قسمتی از صحنه ای که قرار است فیلمبرداری بشود روی سطحی شیشه ای نقاشی می شود و جلوی دوربین فیلمبرداری قرار می گیرد، جوری که صحنه را پر کند .
مثلا" قسمت پایین صحنه نمایی از یک ساختمان است که با ابعاد طبیعی وجود دارد – خواه دکور و خواه واقعی – دور و بر این ساختمان را که قرار است دار و درخت باشد و در اصل وجود ندارد روی شیشه نقاشی می کنند و این نقاشی را نزدیکتر به دوربین ، جوری که ابعادش با ابعاد منظره واقعی که عقب تر قرار گرفته مطابق شود ، قرار می دهند و از هر دو فیلم می گیرند.
"نما"ی نقطه نظر Point-of-view shot
"نما"یی که صحنه را از دریچه می دید و نقطه نظر یکی از شخصیت های فیلم نشان بدهد .
بطور خلاصه به این "نما" P.O.v. هم اطلاق می شود.
"نما"ی واکنشی Reaction shot
"نما"یی که واکنش شخص یا اشخاصی را که ناظر واقعه ای هستند نشان می دهد معمولا"برای ایجاد انتظار و دلهره بیشتری در بیننده و هیجان بیشتری به واقعه بخشیدن در یک یا چند "نما" چهره کسانی که به واقعه واکنش نشان می دهند ارائه می گردد و بعد خود واقعه که در جریان اتفاق است .
"نما"ی هوایی Aerial shot
نمایی که دوربین فیلمبرداری از هوا ، از ارتفاع نسبتا" زیاد ، از بالای جرثقیل مخصوص فیلمبرداری ، از داخل هواپیما و یا هلی کوپتر می گیرند.
نمره بندی (اتالوناژ) Grading
سلسله مراتب اصلاح رنگ و میزان تاریکی یا روشنایی هر "نما" در جریان چاپ نسخه نهایی فیلم ، به طوریکه فیلم از این لحاظ یکدست باشد.
چون در جریان فیلمبرداری گاهی بین گرفتن دو "نما" ی پشت سر هم ( که در فیلم ظاهرا" بلا فاصله دنبال هم می آیند ) فاصله زمانی زیادی می افتد ، ممکن است میزان تاریک ، روشنی یا رنگ دو "نما"ی پشت سر هم فرق کند.
لابراتوار موقع چاپ فیلم این فرق ها و کم و زیادی ها را بر طرف و فیلم را یکدست می کند جوری که اختلافی در رنگ و نور توی چشم نزند.
نوع (ژانر) Genre
کلمه فرانسوی، اصلا" به معنی نوع و قسم ، و در سینما نوع و گروهی فیلم خاص مثل ژانر "وسترن" ، ژانر "موزیکال" و غیره.
نریشن ، گفتار ( Narration )
نریشن به معنای روایت قصه است. در سینما ، نریشن توضیحات اضافی است که از سوی کسی بیان می شود ، که از شخصیت های فیلم نیست. در فیلم های مستند و آموزشی ، صدایی است که روی فیلم آن را می شنویم و اطلاعات تکمیلی درباره تصویری را که می بینیم در اختیارمان می گذارد. در فیلم های داستانی ، معمولا صدای یکی از شخصیت هاست و هدف از آن ، دادن اطلاعات بیشتر و گسترش آگاهی ما از شخصیت ها و ماجرای فیلم است.
نقاب پرده ای ( Focal Plane Matte )
وسیله ایی که درون دوربین و جلوی صفحه کانونی ( ناحیه پشت عدسی که فیلم معمولا آنجا قرار می گیرد ) کار گذاشته می شود تا به این ترتیب ، مانع از آن شود که بخشی از تصویر روی فیلم ضبط شود. این ناحیه نور نخورده را در مرحله بعد می توان با تصویر یا بخشی از تصویری که جداگانه فیلم برداری شده ، پر کرد . با چنین روشی می توان عناصر مجزای تصویر را ترکیب کرد و به یک تصویر مرکب رسید ، برای نمونه تصویری مرکب از حرکت زنده و نقاشی متحرک .
نقاب متحرک (Traveling Matte )
فرایندی در جلوه های ویژه که در آن ، عناصری از تصاویر مختلف کنار هم قرار می گیرند و تصویری ترکیبی ساخته می شود. با این فرایند همچنین می توان ، نمای زنده ای را که فیلم برداری شده با پس زمینه ای که در جای دیگری فیلم برداری شده ، یا ماکت های عروسکی ترکیب کرد.
نقطه اوج ( Climax )
در اصل واژه ای یونانی است به معنای نردبان که در سینما در موارد زیر به کار می رود:
1- نقطه اوج پیچیدگی قصه که ماجرا از آن فراتر نمی رود و به تدریج فرو می نشیند.
2- نقطه اوج توجه و علاقه بیننده در یک فیلم .
هر دو نوع نقطه اوج نامبرده شده در اواخر فیلم رخ می دهند ولی الزاما هم زمان نیستند.
نقطه مرده (Deadspot )
1- ناحیه ای در صحنه که در آن هیچ اتفاقی نمی افتد.
2- نقطه ای در ناحیه ای که در آن ارتعاش های صوتی همدیگر را حذف می کنند.
3- جایی از فیلم نامه که هیجان ، جذابیت یا کنش کمی دارد.
نماد ( Symbol )
هر شیء ، شخص ، دکور یا عملی که در عین حال که معنایی صریح دارد ، از اهمیت و معنایی ضمنی نیز برخوردار است. برای مثال سورتمه ای که نام آن رزباد بود ، در فیلم همشهری کین ( 1941- Citizen Kane ) ساخته ارسن ولز . این سورتمه نمادی از کودکی و معصومیت شخصیت اصلی فیلم بود.
نمای اصلی ( Master Shot )
نمای مداوم کل صحنه در طول یک پلان ، که معمولا از دور فیلم برداری می شود و نمای متوسط و نمای نزدیک در مرحله بعد ، در آن ادغام می شود.
نمای شیشه ای ( Glass Shot )
روشی در فیلم برداری ( جلوه های ویژه ) که در آن بخشی از صحنه را روی شیشه نقاشی کرده و به صحنه واقعی اظافه می کنند و یا در واقع ترکیب می کنند. گاه به جای نقاشی از عکس هم استفاده می کنند. این روش در دهه های 1920 و 1930 رواج بسیار داشته است. با استفاده از این روش ، می توان فقط بخشی از ساختمان را در سر صحنه ساخت و بقیه را روی شیشه نقاشی کرد. این تکنیک به ویژه در افزودن سقف ، ابر و پس زمینه های طبیعی مفید بوده است. امروزه هم از این روش استفاده می شود اما کمتر و به جای آن از روش های جدید تر استفاده می کنند که گرچه گران تر هستند اما کیفیت تصویری بهتری دارند.
نمای عنبیه ای ( Irise Shot )
نمایی که در آن از نقابی مدور استفاده می شود و به آن حالتی شبیه عنبیه می بخشد (گاه از نقاب های بیضوی ، مستطیلی و ... استفاده می شود). این نما در سینمای صامت طرفداران زیادی داشت و به دلایل زیر به کار می رفت:
1- باز کردن یا بستن صحنه ای که اولی عنبیه باز و دومی عنبیه بسته نام داشت.
2- جلب توجه بیننده به شخصیت یا شیء خاصی.
3- خلق جلوه های طنز آمیز با تمرکز روی یک شخصیت یا شیء و بعد باز کردن و گسترده کردن تصویر به نحوی که معلوم شود آن شخصیت یا شیء در وضعیت خاصی گیر افتاده است.
4- خلق این توهم که از یک سوراخ برای مثال سوراخ کلید به صحنه نگاه می شود.
نمای فریبنده ( Cheat Shot )
نمایی که برای فریب تماشاگر فیلم برداری می شود و تماشاگر باور می کند که حادثه ای در حال وقوع است ، حال آنکه واقعا اینگونه نیست. به عنوان مثال بازیگری که وانمود می کند از ارتفاع زیادی در حال سقوط است در صورتی که چند متر پایین تر ، تشک نرمی به دور از چشم تماشاگران در انتظار اوست و ... .
نمای کاشف ( Discovery Shot )
نمایی پیوسته که با یک دوربین متحرک گرفته می شود و ناگهان روی شخص یا چیزی تمرکز می کند ، که گویی آن را پیدا کرده باشد.
نمای معرف ( Establishing Shot )
نمای افتتاحیه سکانس که معرف مکان و در عین حال حال و هوای صحنه و فیلم است و به بیننده اطلاعاتی کلی در مورد زمان و وضعیت عمومی صحنه می دهد. نماهای معرف معمولا نمای از دور یا نمای از خیلی دورند.
نمایاب الکترونیکی ( Electronic Viewfinder )
سیستم نمایابی که تصاویر در حال فیلم برداری را روی صفحه تلوزیونی کوچکی می اندازد و در نتیجه امکان می دهد عوامل فیلم به ویژه کارگردان و مدیر فیلم برداری آن را ببینند و دستور العمل های لازم را به فیلم بردار ، نور پرداز ، بازیگر و سایر عوامل بدهند.
نمایاب کارگردان ( Director ‘ s Finder )
وسیله ای که کارگردان به همراه دارد و از آن در انتخاب عدسی مناسب برای فیلم برداری از هر نما استفاده می کند. نمایاب به کارگردان یا مدیر فیلم برداری اجازه می دهد که تصویر را در اندازه های نسبی مختلف ببیند و به این ترتیب عدسی مناسب با اندازه مطلوب را انتخاب کند.
نمایاب ها امکانات مختلفی ممکن است داشته باشند ، برای مثال کنترل عمق میدان و امکان زوم کردن.
نور چشم ( Eye Light )
منبع کوچکی از نور که کنار دوربین قرار می گیرد و بی آنکه روی نوربینی فیلم اثر سوء به جا بگذارد ، چشمان شخصیت مورد نظر را نور می دهد.
نیت ( Nit )
واحدی برای اندازه گیری شدت و روشنایی منبع نور .
نیکل ادئون ( Nickelodeon )
اولین سالن های سینما که معمولا از تبدیل انبار ، فروشگاه یا یک سالن ایجاد شده بودند و ظرفیتی در حدود صد نفر یا بیشتر داشتند. واژه نیکل ادئون از دو بخش تشکیل شده : نیکل ، جنس سکه های پنج سنتی که قیمت ورودی این سالن ها بود و ادئون که در زبان یونانی به معنای سالن نمایش است.
وایپ Wipe
یک شیوه نقطه گذاری سینمایی و وسیله ای برای انتقال از یک صحنه به صحنه ای دیگر.
در این طریقه خطی از یک قسمت در سطح تصویر ( به طور افقی ،
عمودی، مایل، چرخان یا باز شونده از وسط تصویر به شکل چرخان یا باز شونده از وسط تصویر به شکل V و غیره) حرکت می کند و در جریان این حرکت صحنه قبلی را محو و صحنه جدید را جایگزین آن می کند .
این تدبیر در فیلم های سابق زیاد معمول بود و امروزه کمتر از آن استفاده می شود.
وزن،گام،(ریتم) Pace
وزن(ریتم) حرکت فیلم ،شتاب یا کندی سلسله وقایع و روایت فیلم .
"ریتم" سریع با "نما" ها و صحنه های کوتاه تر به دست می آید و بالعکس .
یک فیلم پر حادثه جنایی ریتمی تند دارد و یک فیلم هنری متعارف ،ریتمی کند.
وضوح ( Definition )
دقیق بودن و مشخص بودن جزئیات هر تصویر که نتیجه دقت زیاد در تراش عدسی ، کیفیت خوب فیلم خام و امولسیون و دقیق بودن دانه بندی است.
ووفر ( Whoofer )
وسیله ای که در جلوه های ویژه خلق انفجار استفاده می شود و از خود ذرات گرد و غبار و دود خارج می کند.
ویدیو (Video)
ویدیو ضبط کردن الکترونیکی, پردازش, ذخیره سازی, انتقال دادن و نوسازی یک سلسله از تصاویر ثابت برای نشان دادن صحنه ای متحرک است.
وینی ( Weenie )
آنچه طرح قصه را ، معمولا در مجموعه ها ، به پیش می برد. مثلا مجسمه ای دزدیده شده یا نقشه ای مفقود شده .
همذات پنداری ( Identification )
هرگاه یک درگیری حسی و عاطفی عمیق ، بین تماشاگر و شخصیتی در هر اثر هنری ایجاد شود ، گویند همذات پنداری صورت گرفته است. در این حالت ، تماشاگر خود را به جای شخصیت مورد نظر تصور می کند و تجربیات و احساسات آن شخصیت را در وجود خودش احساس می کند. در همذات پنداری ، هر کسی تا حدی به شخصیت مورد نظر شبیه می شود.
همگذاری فرمی ( Form Dissolve )
در هم آمیختن دو تصویر جداگانه ، با فرم ها ی مشابه. برای نمونه وقتی که شخصیتی در شخصیت دیگری حلول می کند ، یا روح شخصیتی دوباره به بدن او باز می گردد.
هوادار ( Fan )
طرفدار سرسخت چهره های مشهور سینما که در دوران اوج استودیوهای هالیوود و نظام ستاره ای ، سلیقه آنها در ساخت فیلم ها و اسطوره سازی از بازیگران نقش مهمی داشت. با شگاه های هواداری از ستارگان و مجلات پر عکس از ستارگان روز ، بسیار متعدد بود. امروزه هم ستارگانی هستند که هواداران بسیار دارند ، اما با زوال نسبی نظام ستاره سازی ، از فعالیت باشگاه ها و مجلات خاص آنها کاسته شده است.
هولوگرافی ( Holography )
نظامی در عکس برداری که در ان از موج لیزری برای خلق تصویری سه بعدی از شیئی در فضا استفاده می شود که تصویر آن فقط از زاویه خاصی قابل رویت است. چنین نظامی برای ایجاد تصاویری با وضوح زیاد و عمق تصویری چشمگیر هم مناسب است.
هیپ ( Hype )
واژه ای در تبلیغات که مترادف تبلیغ شدید هر فیلم است و در آن از رادیو ، تلوزیون و حضور شخصی بازیگران فیلم ، استفاده می شود.
هفته نامه بین المللی همسر