
https://www.uplooder.net/files/5d78254fd0fe4ce0b31d6292902bcc8d/588.pdf.html

https://www.uplooder.net/files/5d78254fd0fe4ce0b31d6292902bcc8d/588.pdf.html
کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبرو داری کــن ای زاهد! مسلمانی بس است
خلـق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم
بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است
یوسف از تعـبیر خــواب مصـــریان دل ســـرد شد
هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم
دیگر انسانـــی نخواهد بود قربانــی بس است
بـــر سر خوان تـــو تنــــها کــــفر نعمت مــــی کنیــم
سفره ات را جمع کن ای عشق! مهمانی بس است

برنامه بسیار مفیدی برای شنیدن و دیدن روی تصویر کلیک نمائید سپاس

حضور استاد زند یاد هادی سیف در نمایشگاه استاد علی طالع نیا

حضور بانوان محترم به مناسبت شهادت حضرت زهرا (س) در زورخانه شهدای فرحزادی ظهر جمعه 18 آذر ماه 1401

پهلوان حاج علی سعیدی

حضور پروفسور امد سوزنچی در زور خانه فر حزادی به مناسبت شهادت حضرت زهرا (س)

حضور قهرمان کشوری جناب آقای امیر حسین هرسنی


ان الله جمیل ویحب الجمال
خدا زیباست وزیبایی را دوست دارد
وقتی با عینک زیبایی به این عالم و اتفاقات آن نگاه می کنیم جمله بسیار زیبا و درخشنده ای در صفحه ذهن نقش می ببندد که
"هیچ چیزی جز زیبایی ندیدم"
در دوران زندگی چند روزه در این دنیا که به چشم بر هم زدنی می گذرد ، چقدر خوب است که واقعا به دنیا به عنوان یک پل و یک فرصت مناسب نگاه کنیم و دنیا را وسیله ای برای رسیدن به سرمنزل مقصود و همجواری خالق زیبایی بدانیم .
با شکر گزاری می توان به سمت معراج و مقام قرب الهی رسید . هم چنان که " شکر نعمت ، نعمتت افزون کند ....
ستایشگری یک نوع شکر گزاری می باشد ( و بشکرک مادحه ) و "دراین مسیر نقش هنر ، نقش شعر ، نقش ادبیات ، نقش حضور در میدان های عملی در پرورش روح ایمانی ، نقشی است که بسیار بسیار کارساز وموثر است.
می توان جای یک ستایشگر و مداح اهل بیت (ع) را در نقش ایمان آفرین ، نقش فرهنگ ساز ، نقش مستحکم کننده ی پیوند قلبی بین پیروان و بین آن محبوبان نقش بسیار مهمی دانست. "
کسی که می زند این سان نفس هنرمند است که دم برای حسن(ع) بازدم برای حسین (ع)
همچنین که امام مهربان ما علی بن موسی الرضا (ع) به آن شاعر(دعبل خزایی) که برای حضرت مدحی آماده کرده و اجرا نمود فرمودند:
آفرین بر مدح کننده و دوست دار و یار ما با دست و زبانش (بحارالانوار ج49 ، ص 218 و 237)
وسط معرکه هایش سپری باید ریخت در حمایت ز ولایت هنری باید ریخت (حاج محمود ژولیده)
در این کتابچه بر آن هستیم با بررسی معنی ومفهوم هنر و همچنین بیان نظر حضرت امام و مقام معظم رهبری ، به مفهوم هنر مداحی اشاره نماییم . در این راستا مطالبی را جمع آوری و ویرایش کرده و ثواب این اثر را به کریمه اهل بیت ع حضرت معصومه (س) تقدیم می کنم ، باشد که این ران ملخ به درگه سلیمانی آن کریمه مقبول افتد.
ای غبار حرمت تاج سر نوکرها نوکری ات شده تنها هنر نوکرها ( بیات لو )
((معنای هنر ))
هنر در لغت به معنای فّن، صنعت، علم، فضل، کیاست، فراست، لیاقت و کمال آمده است(1) معادل عربی این واژه «فنّ» است.
تعاریف ذیل برخی از دیدگاه هایی است که پیرامون مفهوم هنر ارائه شده است:
1. هنر تجلی احساسات نیرومندی است که انسان آنها را تجربه کرده است، این تجلی ظاهری به وسیله خطها، رنگ ها، حرکات و اشارات، اصوات و کلمات صورت می پذیرد(3)
2. هنر وسیله ای است برای ثبت و ضبط احساس انسانی در قالب مشخص و نیز انتقال آن در خارج از عوامل ذهن و همچنین تفهیم آن احساس به دیگران است(5)
3. هنر یک فعالیت انسانی و عبارت است از اینکه فردی آگاهانه و به یاری علایم مشخصه ظاهری، احساساتی را که خود تجربه کرده است، به دیگران انتقال دهد، به طوری که این احساسات به ایشان سرایت کند و آنها این احساسات را تجربه کنند و از همان مراحل حسّی که او گذشته است، بگذرند.(6)
4.زبان هنر این ویژگی را دارا خواهد بود که بیان غیر مستقیم همین حقایق است، تفاوت این دو زبان آن است که زبان نخست بر نقل حقایق به صورت واقعی خود استوار است، در حالی که زبان هنر بر عنصر تخیل استوار است.
به عنوان مثال اگر بخواهیم انفاق در راه خدا را بیان کنیم می گوییم هر کس برای خشنودی خدا اموال خود را انفاق کند، چند برابر آن پاداش خواهد گرفت، در این حالت این سخن، یک بیان واقعی یا عادی یا علمی می باشد، اما هنگامی که همین مفهوم را با آیه کریمه:
«مَثَلُ الَّذِینَ ینفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کمَثَلِ حَبَّهٍ. ..؛
مثال کسانی که اموالشان را در راه خدا مصرف می کنند، همانند مثال دانه ای است. .
بیان می کنیم، این تعبیر یک بیان «هنری» خواهد بود و تفاوت تعبیر گذشته با این تعبیر، ایجاد یا افزودن یک رابطه جدید میان «انفاق» و «دانه گندم» است(8)
5. هنر آن است که انسان: اندیشه ها و عواطف خویشتن را یا از طریق قلم، قلم مو و «چکش» یا ابزار تولید آواها به صورت «شعر»، «نثر» و «نقاشی» و «تندیس» و «موسیقی» به منصّه ظهور برساند(9)
چنانکه پیداست این تعاریف از سه زاویه
1. منشأ و خاستگاه ظهور و بروز هنر
2. شیوه و روش انعکاس آثار هنری
3. تجلی و تبلور بیرونی آثار هنری
مفهوم هنر را به تصویر کشیده اند.
با توجه به این نکات و با نگریستن به این تعاریف می توان تعریف ذیل را که از جامعیت بیشتری برخوردار است، برای هنر ارائه کرد:
هنر تجلّی و تبلور زیباگونه و عینی احساسات و اندیشه های درونی آدمی است که با شیوه ها و ابزار متناسب انجام می پذیرد.
پی نوشت ها:
[1] ر. ک: لغت نامه دهخدا، ذیل ماده «هنر»، فرهنگ معین، ج 4، ص 5208
[3] هنر چیست؟ ص 5
[5] اصالت در هنر و علل انحراف در احساس هنرمند، ص 33
[7] بقره/ 261
[8] اسلام و هنر، ص 12
[9] شعر کهن فارسی در ترازوی نقد اخلاق اسلامی، ج 1، ص 46
هنرهای هفتگانه عبارتند از:
۱) معماری
۲)هنرهای دستی مانند:مجسمه سازی، شیشه گری و ...
3) هنرهای ترسیمی شامل: نقاشی و خطاطی و...
4) ادبیات شامل شعر و نثر
۵) موسیقی
۶) ورزش، و حرکات نمایشی
۷) هنرهای نمایشی:فیلم و ...
موسیقی:
امروز پر مصرف ترین نوع هنر، موسیقی است بویژه با حضور پررنگ و جایگاه خاصی که دو رسانه عمومی، تلویزیون و رادیو، یافته اند و در جهان ارتباطات کمتر کسی می تواند خود را از این دو رسانه بی نیاز ببیند. در باب غنا و موسیقی حرام گرچه سخن بسیار گفته شده است اما همچنان در تعیین موضوع و مصداق توهم و تردید وجود دارد.
صوت خوش با طبع آدمی آمیخته است و لذتی وصف ناپذیر در پی دارد. عالیترین شکل موسیقی در اسلام تلاوت قرآن است که همواره مورد ستایش پیشوایان دین قرار گرفته است.
ابن ابی الحدید[563]درباره صدای حضرت داود(ع) و جذبه بسیار آن بیانی دارد. همچنین در شرح دیگر نهج البلاغه آمده است[564]
حضرت داود(ع) علاوه بر نغمه خوش مزمار(نی) داشته که امیرالمؤمنین(ع) وی را «صاحب مزامیر» و « قاری اهل بهشت» معرفی کرده است.
(هنر تلاوت قرآن)
هنر تلاوتِ قرآن به عنوان موسیقی زیبا و خوش در نزد پیامبر اکرم(ص) و دیگر معصومان(ع) در تاریخ بیان شده، امام زین العابدین و امام باقر(ع) با صدای خوش قرآن را می خواندند که گاه نیکویی قرائت آنان، مردم را از هوش می برده است. نوع دیگر موسیقی در اسلام اذان است که سفارش شده با صدای خوش ادا شود.[565]
مدح اهل بیت(ع) و مرثیه خوانی ها نیز با الحانی خوش گواه صادقی است که اسلام هنر موسیقی را بطور کلی امضاء نموده است .
امام خمینی رحمه الله علیه ، معمار بزرگ قرن و هنرمند توانای روزگار ما که خود تجسّم عینی هنر اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله بود، با گسترش فقه بر همه مفاهیم و موضوعات، ناب ترین نظریات و فتواها را در عرصه فرهنگ و هنر ارائه داد، بسیاری از ناممکن ها را ممکن ساخت و در زمینه مقولات هنری، تکلیف بسیاری از بلاتکلیفی ها را روشن کرد و گره گشای هنرمندان متعهد گردید. بر ما واجب است با تحلیل و تبیین فتواها و دیدگاه های ایشان، هنر درست را از نادرست تفکیک کرده، هنرمندان و مخاطبانشان را از گرداب سرگردانی نجات بخشیم و با بیان دیدگاه های ایشان در تمام زمینه های هنری، هنرناب را یاری رسانیم.
آنکه روحی لطیف، درکی زیبا، زبانی نافذ و بیانی رسا دارد، در شاخه های مختلف هنر بهتر می تواند اندیشه و احساس و پیام را در قالب هنری ارائه کند. امام خمینی رحمه الله علیه افزون بر توجه به هنر، خود نیز با برخورداری از مایه های اصلی هنر، هویتی هنرمندانه از خود بروز داده بود. رهبر معظم انقلاب حضرت آیت اللّه خامنه ای در این باره می فرماید: «هویت هنری امام بعد از رحلتشان برای همه آشکار شد. شاید خیلی ها اصلاً نمی دانستند که امام اهل شعر یا شاعر است؛ آن هم شعر با این مایه از لطافت عرفانی و آن سوخته حالی، مخصوص یک عارف دلباخته. این بزرگوار با این روح عرفانی همان کسی است که صدایش قوی ترین صداها علیه استکبار بود؛ یعنی لطافت روحی با قوت ارادی آن چنان همراه می شود که بزرگ ترین کارهای روزگار را انجام می دهد».
امام خمینی رحمه الله علیه در کلام خویش هنر را چنین تعریف می کند: «هنر در مدرسه عشق، نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی است». ایشان در حقیقت هنر را ابزاری برای برطرف ساختن مشکلات جامعه می داند. حضرت امام رحمه الله علیه هنری را ارزشمند و در خور ستایش می داند که روشنگر راه هدایت در جامعه باشد و آدمی را از تاریکی نادانی نجات بخشد.
جایگاه هنر در جامعه، دعوت عمومی، ایجاد انگیزه و هدایت تمایلات و عواطف جمعی در جهتی معیّن است و به همین دلیل، از مهم ترین ابزارهای سیاسی به شمار می رود. بر این اساس، توسعه قدرت ولایت الهی در میدان فعالیت های سیاسی، در گرو هنروریِ هماهنگ هنرمندانی است که در مسیر هدایت رهبران الهی جوامع بشری صورت گیرد. تا پیش از انقلاب اسلامی، هنر از این جایگاه والا محروم بود. امام راحل رحمه الله علیه با به خدمت گرفتن هنر در مسیر هدایت الهی، آن را جایگاه اصلی اش باز گرداند و چراغ هدایت را به ابزار هنر روشن ساخت.
بی شک هنرمند در هر قالبی که کار کند، روحیات، اندیشه ها و باورهای خود را در اثرهنری خویش می ریزد و همان ها را به مخاطبان القا می کند. از دیدگاه حضرت امام رحمه الله علیه ، هنری ستوده، ارجمند و قابل دفاع است که ازعنصر تعهد، جوهر، پیام و بُعد سازندگی و تربیت برخوردار باشد؛ هنری که ارزش های مقدس را ترسیم کند و به انسان ها امید و اعتماد بدهد و از فساد، هرزگی، بدآموزی و تحریک غرایز حیوانی و شهوانی دور و منزّه باشد. در این صورت، هنری که وسیله ای در خدمت فساد، حکومت جور و برآوردن اهداف سیاسی بیگانگان باشد و مایه بی خبری، بی دردی و بی تحرکی گردد، طاغوتی است و سودی به حال جامعه ندارد.
امام خمینی رحمه الله علیه ، هنر را نه تنها فضلی برای هنرمند، بلکه آن را امانتی الهی می دانست که مسئولیت بس سنگینی را برای صاحب آن در پی خواهد داشت. بنابر نظر ایشان، هنرمند متعهد مسلمان، همواره در روند تاریخ مبارزات حق طلبانه که گستردگی آن سراسر تاریخِ را پوشانده است، مسئولیت دارد تا به بهترین وجه ترسیم کننده حماسه های جاودانه پیروان مکتب باشد. ایشان می فرماید: «هنرمندان ما زمانی می توانند بی دغدغه کوله بار مسئولیت و امانتشان را زمین بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکای به غیر، و تنها و تنها در چارچوب مکتبشان به حیات جاودانه رسیده اند».
امام خمینی رحمه الله علیه از میان گونه های مختلف هنر، تنها هنری را مورد پذیرش قرآن و برگرفته از معارف الهی آن می دانست که غبارهای دنیای مادی را از روی اسلام بزداید، نفس را تهذیب کند و فرد و جامعه را به سوی توحید سوق دهد. در نظر ایشان، اسلام زمانی هنر را ارج می نهد که در جهت مردم و خدا باشد. اگر هنرمند توانست ترسیم کننده چهره کریه استکبار و ظلم باشد، کاری ستودنی کرده است. ایشان در بخشی از پیام تاریخی خویش به هنرمندان متعهد می فرماید: «تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی، اسلام ائمه هدی علیهم السلام ، اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، و اسلام تازیانه خورده های تاریخ شرم آور محرومیت ها باشد».
هنرمداحی در بیان مقام معظم رهبری
جامعهی مدّاح یک کار بزرگی بر عهده دارد و آن عبارت است از مدیریّت شادی و عزای جامعه؛ شما در حقیقت شادیهای معنوی و عزاهای اساسی و قلبی و عمیق را مدیریّت میکنید، جهت میدهید، هدایت میکنید. آن جوامعی که این وضعیّت را ندارند، این مجالس را ندارند، این گریهها را، این شادیها را ندارند، این خلأ را احساس میکنند و بنده اطّلاع دارم یک جوری میخواهند این خلأ را درست کنند، پُر کنند و نمیشود؛ این کار شما است. سنّت این کار هم مربوط به امروز و دیروز نیست؛ از زمان ائمّه (علیهم السّلام) است. اینکه شما میبینید دعبل را یا امثال این بزرگواران را این جور تشویق میکنند، تحریص میکنند، پای شعرشان مینشینند، آنها را وادار میکنند به ادامهی این کار، این همین کاری است که امروز شما دارید میکنید.
(بیست و ششم بهمن 1397)
زبان مدّاحی و مدیحهسرایی با زبان گویندگی و منبر و سخنرانی متفاوت است؛ اینجا شعر هست، تخیّل هست، هنرنمایی هست، فعّالیّت هنری هست، عیبی هم ندارد، امّا جهت و محتوا باید همان جهت و محتوایی باشد که ما انتظار داریم تا در یک سخنرانی خوب، در یک کتاب خوب، در یک فیلم خوب، تجلّی پیدا کند؛ جهت باید همین جهت باشد. دشمنان اسلام تازه به وجود نیامدهاند؛ دشمنان حقیقت و دین خدا از آغازِ پیدایشِ دین خدا صفآرایی داشتهاند؛ امروز هم همان صفآرایی هست( هفتم اسفند 97)
ترویج اخلاق و رفتار اسلامی؛ اخلاق اسلامی و رفتار اسلامی را در بین کتابهای اخلاق و از علمای اخلاق بگیرید و به مردم منتقل کنید، با استفادهی از هنر که کار شما هنر است -شعر و آواز، هنر است- اخلاق را ترویج کنید، رفتار صحیح اسلامی را ترویج کنید، برادریِ بین مردم را ترویج کنید، محبّت و مهربانی را ترویج کنید، اتّحاد ملّی را ترویج کنید؛ اُنس با قرآن را، اُنس با نماز را، توجّه به خدا را، پرهیز از گناه را به مخاطبینِ خودتان یادآوری کنید؛ این تذکّرات خیلی ارزش دارد؛ هم برای مخاطبتان ارزش دارد، هم برای خودتان؛ برای خودمان هم ارزش دارد. وقتی ما نصیحت میکنیم کسی را، درواقع خودمان را هم نصیحت کردهایم؛ برای خودمان هم ارزش دارد).هفدهم اسفند 96(
شأن مداح این است؛ یعنی برانگیختن عواطف، و به کمک اندیشه و خرد بردنِ این عواطف. شأن مداح و ستایشگر - این حرفهای که امروز در کشور ما بحمداللَّه بوفور وجود دارد - این است که بتواند با بیان هنری، با شیوهی هنری، با اجرای هنری، معرفت را در بین مردم گسترش دهد. این شد محور اصلی. شعری که انتخاب میکنید، لحنی که انتخاب میکنید، شیوهای که در آن با مردم حرف میزنید، در این جهت قرار بگیرد؛ در جهت افزایش معرفت و عمق بخشیدن به هدایت مردم و دانائیهای آنها از دین و از راه زندگی؛ این کاری است که جامعهی مداح به بهترین وجهی میتواند انجام دهد. ( یازدهم اردیبهشت 92)
کار مداح، استفادهی از هنر برای بیان حقیقت است. خود این ایستادن، با صدای خوش و با آهنگ زیبا شعری را خواندن - هم شعر هنر است، هم آهنگ هنر است، هم صدا هنر است - با چندین هنر، انسان یک حقیقتی را بیان کند، میتواند تأثیر مضاعفی در ذهن مستمع و حاضر در مجلس و مخاطب شما بگذارد؛ ( بیست وسوم اردیبهشت 91)
امروز آن کسانی که پیامی برای مردم دارند؛ چه پیام رحمانی، چه پیام شیطانی- فرق نمیکند- بهترین وسیلهای که در اختیار میگیرند، وسیلهی هنر است. لذا شما میبینید به کمک هنر، امروز در دنیا باطلترین حرفها را در ذهن یک مجموعهی عظیمی از مردم به صورت حق جلوه میدهند که بدون هنر امکان نداشت، اما با هنر و به کمک ابزار هنر این کار را میکنند. همین سینما، هنر است؛ همین تلویزیون، هنر است؛ انواع و اقسام شیوههای هنری را به کار میگیرند برای اینکه بتوانند یک پیام باطل را به شکل حق به ذهنها منتقل کنند. بنابراین هنر اینقدر اهمیت پیدا کرده است. منتها ما مسلمانها و بخصوص ما شیعیان، امتیازی داریم که دیگر ملیتها و ادیان این امتیاز را به قدر ما ندارند و آن عبارت است از اجتماعات دینی که به شکل روبهرو، چهره به چهره، نفس به نفس تشکیل میشود که این را در جاهای دیگر دنیا و در ادیان دیگر کمتر میشود پیدا کرد. هست؛ نه به این قوّت، نه به این وسعت، نه به این تأثیرگذاری و محتواهای راقی. فرض بفرمائید برای کسانی که با زبان قرآن آشنا هستند، آیات کریمهی قرآن با صوت خوشی روبهرو تلاوت شود. این تأثیرش تأثیر بسیار بالائی است. ماجرای مدحخوانی و ستایشگری مداحان ما از این باب است؛ استخدام هنر برای انتقال مفاهیم والا و باارزش که تا اعماق جان مخاطب نفوذ کند. این یک وسیله است، این یک ابزار بسیار باارزش است. ابزار است، اما آنقدر این ابزار وزن پیدا میکند که گاهی به قدر خودِ محتوا اهمیت پیدا میکند؛ چون اگر نباشد، محتوا قابل انتقال به دلها نیست. مداحیِ شما از این قبیل است. هرچه هنرمندانهتر باشد، از ابزار هنر، از صوت خوش، حنجرهی خوب برخوردار باشد، بهتر است و هرچه محتوا- آنچه که میخوانیم- آموزندهتر باشد، برای مخاطب قابل فهمتر باشد، درسآموزتر باشد، از جهت مدیریت فکریِ مخاطبتان تازهتر و باطراوتتر باشد، ارزشش بیشتر است. البته با توجه به همان مطلبی که اول عرض کردیم، یعنی در چهارچوب تعالیم و معارف اهل بیت. لذا بازی کردن با مسئلهی مداحی سزاوار نیست. مداحی را به صورت یک کار صرفاً سطحی، شکلی، ظاهری در آوردن، آن را عبارةٌ اخرای تقلید از یک کار مبتذل غربی قرار دادن، هیچ جائز نیست. این را توجه بکنند، بخصوص جوانها که توی این صراط وارد میشوند. هیچ اشکالی ندارد که از شعری با زبان مردم استفاده شود، لیکن با مضمون درست، با مضمون صحیح. اگر چنانچه مداح و خواننده ما و ستایشگر اهل بیت (علیهمالسّلام) از کسانی که خودشان غرق در حیرت و بدبختیاند- وادی هنری غرب، بخصوص هنر موسیقیشان که به ابتذال کشانده شده- و در وادی حیرت و سردرگمی شیطانی و نه حیرت رحمانی هستند، این کار شریف و پاکیزه و مقدس را الگوگیری کرد، این کار ناسزاوار است؛ کار ناشایستی است.( چهارم مرداد 87)
خاصیت عمومی هنر این است که بدون اینکه خود گوینده حتّی در خیلی از موارد توجه داشته باشد و غالباً بدون اینکه مستمع توجه داشته باشد، اثر میگذارد.( پنجم مرداد 84)
جوانهای عزیز! با شما هستم؛[مداحی] یک ذخیره است، یک موجودیِ انسانی ارزشمند است؛ اگر باطل و بیاثر بماند، ظلم شده؛ اگر خدای نکرده این سرمایه در جهت غلطی مصرف بشود، ظلم بزرگتری شده؛ اگر این سرمایه را نداشتیم، مسئولیّتی به این اندازه سنگین [هم] نداشتیم؛ امّا این سرمایه هست، مال انقلاب است، مال اسلام است، مال سیّدالشّهدا است، مال فاطمهی زهرا است؛ از این [سرمایه] باید در راه اهداف حسینی و فاطمی استفاده بشود.
من گاهی اوقات میشنوم که در جلسهی مدّاح صاحب هنر، نه شعر و نه مضمون در جهت معرفتافزایی نیست؛ این گناه است، این ظلم است. شما هنر دارید، توانایی دارید، امروز در جامعهی اسلامی فرصت دارید؛ این فرصت همیشه نبود؛ این فرصت در هر ساعتی، در هر لحظهای از لحظات عمرِ «تاریخی» که دست بدهد، مغتنم است، نباید از دست برود. امروز ما میتوانیم اسلام را ترویج کنیم؛ یک روز فقط با کتاب بود، با منبر بود، با سخنرانی بود؛ امروز علاوهی بر آنچه در گذشته بود، با مدّاحی است. سابق -زمان دوران طاغوت- این همه خوانندهی خوب، این همه سرایندهی خوب در خدمت اهلبیت نداشتیم؛ امروز بحمداللّه عدّه زیاد است؛ کمّیّت، بسیار خوب، کیفیّت هم بسیار خوب؛ این کیفیّت را روزبهروز افزایش بدهید.
امروز دشمنان به زوایای زندگی من و شما ملّت انقلابی، با دقّت دارند نگاه میکنند که شاید نقطه ضعفی پیدا کنند و از آنجا نفوذ کنند؛ این مناطق نفوذ دشمن را شناسایی کنید، در مقابل آنها صفآرایی کنید؛ وقت را هدر ندهیم. امروز همه موظّفیم، همه مسئولیم؛ جامعهی مدّاحان هم جزو جوامع مسئول کشور است. معارف اسلامی را [تبیین کنید].
مقام معظم رهبری - هفتم اسفند 97
شهید_آوینی
در هنر قدیم هنرمند پیدا نبود،هنر پیدا بود،بنابراین هنر الهی بود.ولی در هنر جدید بیشتر نام و شهرت شخصیت خود هنرمند در صحنه است،اصلا هنری نمانده است.می خواهد از طریق استعدادی که دارد،خودش را مطرح کند. هنر امروز سراسر ظهور نفس أمّاره است،چون هنرمند نمایی است و نه حق نمایی!
مدح حضرت زهرا (س)
شب تاریک کنار تو به سر می آید نام زهرا (س) به تو بانو چقدر می آید
آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شود خار هم پیش شما گل به نظر می آید
و نبوت به دوتا معجزه آوردن نیست از کنیزان تو هم معجزه بر می آید
به کسی دم نزد اما پدرت میدانست وحی از گوشه چشمان تو در می آید
پای یک خط تعالیم تو بانو والله عمر صد مرجع تقلید به سر می آید
مانده ام تو اگر از عرش بیایی پائین چه بلایی به سر اهل هنر می آید
مانده ام لحظه ی پیچیدن عطر تو به شهر ملک الموت پی چند نفر می آید
کاظم بهمنی
( هنر آئینی )
سید مهدی حسینی
هنر آیینی مجموعه ای از ذوق و فطرت، علم و اندیشه، مهارت و تخصص است. این ها شالوده ای است که ما هم در ذهن پرورانده ایم و به صورت عینی در جامعه می بینیم. البته قالب های دیگر هم هستند مثلاً نقاشی، خط، تعزیه، موسیقی که درون مایه آیینی دارند.
ارایه یک تعریف برای هنر آیینی مشکل است اما می توانیم زمینه ها، ویژگی ها و نشانه هایش را شناسایی کنیم و بر حسب آن نشانه ها ذهنیتی برای این مخاطبان فراهم آوریم. در خودِ این اصطلاح «هنر آیینی» حداقل چند گزینه وجود دارد. اصولاً هنر باید برگرفته از دو گزینه باشد، اندیشه و مهارت. تعهد، در اندیشه جاری است
یک مداح از ادبیات و موسیقی استفاده می کند. حتی از بداهه خوانی که در حقیقت ریشه در موسیقی دارد استفاده می کند. شما وقتی صدایش را می شنوید و نگاهی که او به مستمع دارد و هنرهای کلامی او برای جذب مخاطب، عنصر صدا سازی، برای تلقین عاطفی و تأثیر گذاری، این ها نشانه های هنر است. یعنی شما وقتی می خواهید آواز کار کنید، در اولین قدم می گویند صداسازی کنید. صدا را که ساختید، توانستید صدا را متناسب با نیاز مخاطب و متناسب با دستگاه های موسیقی پرورش دهید، می شوید خواننده.
خوب این یکی از جلوه های کار مداحی است؛ بنابراین مداحی هنر است. اما این که چرا مداحی را هنر نمی دانند، من فکر می کنم ریشه در دو موضوع دارد، یکی این که مداحی یک هنر کاملاً آیینی و مذهبی است. شما ریشه یابی کنید می بینید چند سال علیه مذهب در ایران کار شده است. بنابراین یک دلیل بی توجهی، یعنی عوامانه جلوه دادن مداحی باعث شده که در هنر بودنش شک کنند، چون اصالت آیینی دارد. بنابراین، یک دلیل اجتماعی سیاسی فرهنگی دارد
حامد حجتی
هنر یک وسیله و فن است به عبارتی دیگر یک مهارت است که هرکسی بخواهد برای ترویج تفکر خودش از آن استفاده کند نیاز به این دارد که ویژگی هایی را در آن رسوخ دهد. کسانی که کار مذهبی و دینی و آیینی می کنند در واقع دنبال این هستند که عقاید مذهبی خود و گرایش های آیینی خود را با ابزار هنر سرایت دهند. وقتی می گوییم هنر مذهبی یا آیینی، ذهن آدم ها به سراغ سه چهار تا رشته بیش تر نمی رود که از جمله آن ها مداحی است در حالی که مداحی به نظر می رسد یک هنر است و البته خیلی ها آن را هنر نمی دانند. تمام تعاریفی که برای هنر می شود در مداحی فراگیر است.
مجله دیدار آشنا اسفند 1383 و فروردین 1384، شماره 55 و 56
میدانیم مداح اگر قرار باشد عین مطلب را بگوید، با مردم عادی فرقی ندارد. هنری خواندن مداح به چیست؟ پیرایههای هنری را چگونه انتخاب میکنید؟
این یک توضیح خیلی جالب دارد. جسارت نشود به خوانندههایی که با ساز یا در استودیو میخوانند. اما در استدیو یک کاری میخوانند پنج دقیقه، با ساز، خلأها را هم با ساز پر میکنند. یکبار نشد، بار دوم، سه بار نشد، بار دهم و... آنقدر میخوانند تا یک کدامش درست دربیاید. بعد هم این قطعات را که جداگانه اجرا شده میچسبانند به هم و یک آهنگ میگذارند رویش. بعد آهنگساز یا تدوینگر یا کارگردان آلبوم کار را ویرایش میکنند. صدایی که از حنجرهی خواننده درمیآید، از چندین فیلتر صوتی عبور میکند تا میشود این صدای شفاف که ما میشنویم. اگر همان خوانندهای که اینقدر زیبا میخواند، در تشییع جنازهی یکی از شعرا یا خوانندگان در هوای آزاد و در بیرون استودیو بخواند، همه میگویند این همان صداست!؟
حالا یک مداح را در نظر بگیرید. خوانندهی استدیویی پنج دقیقه میخواند ما یک ساعت میخوانیم. او با آهنگ ساز میخواند، من با آهنگ صدای مستمع. او دستش باز است برای اینکه هر عبارتی بیاورد ولی ما از یک فضای محدود میتوانیم واژهمان را انتخاب کنیم. او روی این پنج دقیقه یکسال کار کرده تا دوازده قطعهی پنج دقیقهای آلبومش را داده بیرون که میشود شصت دقیقه. من یک شب روی این آلبوم در محرم کار کردهام. البته کار عقبه دارد؛ یعنی آهنگهایم را ساختهام و شعرهایم را گفتهام یا گرفتهام. اما برای تمرینش گاهی حتی یک شب هم وقت ندارم. این هنر است.
شما خودتان برای انتخاب پیرایههای مختلف هنری به چه معیارهایی رسیدهاید؟ حتماً سبک و شعر و حتی شاید بعضی از گریزها را هم آماده کردهاید. معیارتان در این انتخابها چیست؟
مثل هر هنر دیگری این هنر هم برای خودش ساز و کارهایی دارد. آقا فرمودند هنرمندانه بخوانید؛ بروید به اینجا برسید. بقیهاش را ما باید خودمان بفهمیم. اگر عشق و تقوی- من که ندارم- نباشد، مداح هرچه تلاش کند به این معیارهای هنری هم نمیرسد. این هنر با عشق و تقوی آمیخته است. شاید من فلان گریزم را از پیش آماده کرده باشم ولی چون آماده بوده از همانجا هم میروم بیرون و گاهی وسط شعر از یک دروازهی بزرگ گریز و اشک، رد میشوم و حواسم نیست. گاهی مداح میخواهد از همان دری که خودش انتخاب کرده بیرون برود اما اگر سه چهار بیت شعرش را هم نخواند و برود به این فضای جدید، از معنوی هم اثرگذارتر است.
ویژهنامهی بعثت خون (دوازدهم دی 87)
احساس و عاطفه قابل دسترس ترین، گسترده ترین و تاثیر گذارترین راه انتقال یک پیام مذهبی و دینی به مخاطبین است و مداحی یک هنر است که اگر از این هنر درست استفاده شود، می تواند عامل گرایش جوانان و نوجوانان که سرشار از احساسات هستند به دین و درک درست آنها از مبانی دینی گردد.
در واقع بر دوش کشیدن چنین رسالت بزرگی پاکی درون و صفای ضمیر می طلبدو خالق این اثر هنری باید در درجه اول با تهذیب و تعالی نفس، روح قدرتمندی یافته باشد تا هنرش روح و جان مخاطب را جلا بخشد و بر اعماق جانش تاثیر گذارد.
ابراهیمی اظهار داشت: در واقع تا طهارت در قلب حاصل نشود، شراب طهور لایق آن نگردد و در نتیجه فرد معارف را به نحو اتم و اکمل دریافت نمی کند چه رسد به اینکه توانایی ارائه به مخاطبان را داشته باشد؛ بر این اساس زمانیکه مداح خود لایق وصل شد دیگر اثری از اشاعه خرافات و ارائه محتوای غلط در اثر هنری اش نیز دیده نخواهد شد.
خبرگزاری مهر ۲۵ مهر ۱۳۹۸
در نشست همدلی مداحان عنوان شد؛
لزوم ایجاد دانشکده مداحی/ مداحی برای اهل بیت هنر است
آیت الله شیخ سند بحرینی به موضوع هنر مداحی اشاره کرد و گفت: علم و حکمت نور است ولی ما یک مقوله هم به نام هنر داریم. هنر مستقیما در نفس آدمی تاثیر می گذارد و خداوند ذاتا این طور این پدیده را خلق کرده که در اعماق جان آدمی تاثیر گذار است.
این کارشناس مسائل مذهبی ادامه داد: هر چیزی آمیخته به هنر شد در همه آدم ها چه بد و چه خوب تاثیرش را می گذارد.
وی تصریح کرد:حرم های حضرات معصومین(ع) را برای همین با اوج هنر معماری و زیبایی خاص می سازند تا هر کسی آنجا می آید حتی از محیط تاثیر بگیرد. اصل مطلب اینکه کار مداحی هم جدای علم، خود هنر است، ریتم خواندن شما، الحان شما همه هنر و برای همین تاثیرگذار است حتی در انسانهای بد، و حتی گاهی در آنان که زبان شما را متوجه نمی شوند و از کشور دیگری هستند از شما تاثیر می گیرند چون لحن و نغمه و ریتم خواندن شما همان هنر است که تاثیرش رامی گذارد و جاذبه دارد.
این استاد حوزه در ادامه جایگاه هنر در مداحی اظهار کرد: حتی اهل بیت (ع) نظر ویژه به هنر دارند، دانشمند عالم می آید به او توجه می کنند ولی وقتی مداح می آید شعر می خواند نظر ویژه دارند صله و هدیه آنچنانی به او می دهند.
وی گفت: هنر حتی جدای از نفس در عقل هم تاثیر می گذارد، پس ببینید کار و هنر شما چقدر خطیر است.
آیت الله سند بحرینی با اشاره به این نکته که مداح باید این هنر را به روز نگه دارد خاطر نشان کرد: برای این موضوع یعنی مداحی و هنر مداحی باید دانشکده ایجاد شود و هنرمند از آن بیرون بیاید. باید آهنگساز و آهنگسازی قوی تر شود در وادی مداحی آن هم از نوع “حلال” که این نیاز به یک محل علمی دارد.
حنیف طاهری:
مداحی یک هنر مقدس است. چطور یک فیلمی درباره حضرت یوسف(ع) ساخته میشود یا درباره پیغمبر(ص) آقای مجیدی یک فیلم میسازد که همه تعریف میکنند؛ درحالیکه در این سینما کار مبتذل هم انجام میشود. میتوان از این ظرفیت استفاده غلط کرد ولی یک جایی هم استفاده درست منجر به خلق هنر مقدس میشود. مداحی در ذات خودش هنر مقدسی است. چرا باید بترسیم که بگوییم هنر است؟ مداحی هنر مقدسی است و باید از ابزارها درست در این هنر استفاده کنیم. مثلا آقای فرشچیان هنرمند است. هنر خود را در اختیار چه چیزی قرار داده است؟ در اختیار ضریح سیدالشهدا(ع) قرار داده است. نمیتوانست خیلی کارهای دیگر انجام دهد و پولهای بیشتری دربیاورد؟ میتوانست، اما حتی برای ضریح امام حسین(ع) هم پول نگرفته است.
بهعنوان مثال چیزی که در فرانسه به نام هنر اتفاق میافتد نیست، ولی وقتی از ابزار هنری استفاده میکنید بهنوعی غیر هنر هم نیست.
بله، بهنظرم نهتنها در مداحی که در دیگر اجزای یک هیات هم هنر حضور دارد مثلا بیرقی که در هیات نصب میشود حاصل هنر خوشنویسان و تذهیبکاران قدیمی و معاصر و سرشار از هنر است.
تزئین هیات هم نوعی از هنر است.
بله، نورپردازی، فیلمبرداری و عکاسی از هیات هم هنر است، ولی هنری که در خدمت اهلبیت(ع) است. همانند پولی است که در خدمت اهلبیت(ع) قرار میگیرد و این پول مقدس میشود. صدای خودمان را جای مقدسی خرج میکنیم چون جای مقدسی خرج میکنیم و در فضایی معنوی است به آن هنر معنوی میگوییم. رهبر انقلاب در دیدار با مداحان بارها به این نکته اشاره کردند که «مداحی هنر» است.
خبرگزاری تسنیم ۲۶ بهمن ۱۳۹۸

بررسی تاریخ یک شعر زیبای کردی از زبان ابراهیم درویش آلی

شعر خوانی ابراهیم درویش آلی به زبان کردی

علی صفدر رحیمی فریور

ابراهیم در ویش آلی
هفته نامه بین المللی همسر شماره 586

خاک سپاری
انسان از خاک است و بی شک جسمش نیز به خاک باز میگرد،اما براستی آیا با مرگ انسان زندگی او به پایان میرسد و دیگر نامی و یادی از او باقی نخواهد ماند؟
آمده است شهدا زنده هستند و در بین ما زندگی میکنند و یا میگویند روح انسان مدتی پس از مرگش در بین زندگان به سر خواهد برد و دها مطلب این گونه اما آنچه واقعی تر از همه اینها می باشد وقتی انسانی خدماتی درست و یا غلط داشته باشد نه تنها در یاد ها بلکه در تاریخ نیز ثبت خواهد شد و همواره نامش و یادش بای نسلها زنده است و اینکه بگوییم او را به خاک سپردیم و همه چیز به پایان رسید شاید تامل دارد.
یک نویسنده ،شاعر ،دانشمند و ...با اثری که از خود به یادگار می گذارد همواره انسان های بد از خودش را به اندیشه ها و نیاتش پیوند میدهد .
بسیاری از ما در بین مطالب مان سخنی از بزرگی را نقل قول میکنیم و همین گونه نامش را زنده می داریم پس میتوان گفت انسان ها هرگز نمی میرند و یا بهار بگویم مرده آن است که نامش به نکویی نبرند!
در این میان میتوان به نقش واقعی پیدایش مان و راز خلقتمان بیشتر بیندیشیم که به چه منظور متولد شده ایم آیا خلقت این جهان پهناور و کهکشانها فقط برای این بوده مه ما متولد شویم و تولید مثل نمائیم و بعد هم بمیریم و به خاک سپرده شویم.
زنده یاد حسین پناهی چقدر زیبا و دلنشین سرده که:
دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسته نیار به عزتت خمارم
حوصله هیـــچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم میشه چیکاره ام
میچرخم و میچرخونم سیاره ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نـــــــابت منم
تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفـــــت مش
جوونه ی نشکفته رو رســــتمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مـــرگ نبود! جون شما بـــود؟
مردن من مردن یک بـــرگ نبود! تو رو به خدا بـــود؟
اون همه افسانه و افسون و لــــــش؟
این دل پر خون ولـــــــش؟
دلهره گم کردن گدار و مارون ولــــــش؟
تماشای پرنده ها بالای کارون و لــــــش
خیابونا,سوت زدنا,شپ شپ بارون و لـــــش؟
دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟
جونور کامل کیــــــــه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم
چشم فرستادی برام
تا ببینم که دیـــــــدم
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوی روون نعنــــــاش چیه؟
این همه راز این همه رمز
این همه سر و اسرار معمـــــاست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نــه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نــه بالله
پریشونت نبــــودم ؟
من حیرونت نبودم؟!
تازه داشتم میفهمیدم که فهم من چقدر کمـــه!
اتم تو دنیای خودش حریـــــــــف صد تا رستمه
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن وفسفرش کمـــه
چشمای من آهن انجیر شـــدن
حلقه ای از حلقه زنجیر شـدن
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنـــــازم
دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟
جوونور کــامل کیـــــــه؟
و یا در وصیت نامه اش می نویسد :
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانید!
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم.
آیا میتوان بعد از خواندن این متن گوتا به این نیندیشید که راز خلقت ما چیست و برای چه به دنیا آمده ایم ،آیا بهتر نیست به زن بودنمان بیندیشیم و این که فردی مفید و ارزشمند باشیم !
یا حق
جعفر صابری
دانلود هفته نامه بین الملی همسر شماره 585

للر منطقه ای از توابع شهرستان مسجدسلیمان یا دقیقتر شهرستان اندیکا، للر حد فاصل خوزستان وچهارمحال بختیاری است منطقه للر دارای آب وهوایی ییلاقی دارای درختان انبوه ازجمله باغات انار، منطقه کتک نیز درمجاورت للر میباشد. این مناطق دارای ناردانه معروف هستند (دانه انار خشک شده). للر متعلق به ایل هفتلنگ باب بهداروند طایفه للری میباشد وکتک متعلق به ایل چهالنگ ممصالح طایفه کتکی میباشد. للر رابه روایتی جعفر قلی خان بهداروند از چها لنگها خریداری کرده بود.
دیرونه به زر خریم للر به گامیش
کلبعلی بعد خودم پا بنه وا پیش
واما عبده محمد للری مردی ازایل هفلنگ (هفتلنگ)بختیاری از تبار بهداروند از طایفه للری او فرزند علیبک للری
خدابس موری زنی از ایل هفلنگ (هفتلنگ) بختیاری از تبار دورکی طایفه موری اسهوند او دختر بهلول موری اسهوند
مینویسم نشست وملاقاتی که خود (علی بلدی) با عبده محمد داشت:
در اسفندماه سال یکهزاروسیصدوهشتادوسه شمسی من (علی بلدی) که از اعضای اصلی سازمان جمعیت بختیاری بودم جهت ملاقات و فیلمبرداری از عبده محمد به اتفاق حاج علیمراد ناصری کتکی وکربلائی حبییب ابراهیم وند ازایل ذلقی به سراغ عبده محمدللری رفتیم. اما خبر داشتیم که اوبه منزل پسرش به دزفول آمده بود، نزدیک غروب بود که سه نفرمان از شوشتر به سمت دزفول با یک ماشین حرکت کردیم هوا تاریک شده بود که درب منزل پسرش که بین مدرس و ولی آباد دزفول بود رسیدیم پسرش در راباز کرد ما را به گرمی تحویل گرفت آن دونفر را بطور کامل میشناخت آنها ابتدا مرا معرفی کردند جریان را به او گفتند او بیان داشت پدرم الان دربیماستان بستری است دوسه روز دیگر مرخص میشود. ما خداحافظی کردیم مجددا سه روز دیگر دوباره هر سه نفرمان به دزفول برگشتیم رفتیم منزل پسرش عبده محمد هم از بیمارستان مرخص شده بود. نشستیم پس ازسلام احوالپرسی وبد نباشی به عبده محمد ، حاج علیمراد ابتدا مرا به عبده محمد معرفی کرد او بزرگان طایفه ما را کامل میشناخت، سراغ میگرفت من هم به او جواب می دادم اما افرادی که میگفت اکثراً فوت کرده بودند که من فقط نام آنها را شنیده بودم. بلاخره سر سخن را در مورد قضیه با وی باز نمودم. از او سؤال کردم که قضیه خودت و خدابس را بیاد داری ، او یک مرتبه اشک درچشمانش حلقه بست لحظهای چیزی نگفت، سپس با لبی گریان چشمانی اشک بار سه مرتبه گفت: پس بیاد ندارم! پس بیاد ندارم !پس بیاد ندارم! (چرا بیاد نداشته باشم)
با او قرا گذاشتیم که فردا گروهی هستیم که می خواهیم از شما درمورد داستان خودت وخدابس فیلمبرداری کنیم مشکلی نیست؟ گفت مشکلی نیست خدمت هستم. صبح روز بعد دوباره من (علی بلدی) به اتفاق کربلائی حبیب ابراهیم وند، احمد بارونی (احمد بختیاری) مسئول سازمان جمعیت بختیاری شعبه شوشتر، ناصر جمشیدی بلیوند، مجید زیلائی بهداروند، امید زرده کوهی بابااحمدی، خلاصه نزدیک به بیست نفر بودیم که از شوشتر به سراغ عبده محمد للری به دزفول رفتیم اما این مرتبه حاج علیمراد مهمان داشت ونتوانست با ما بیاید تا به منزل پسر عبده محمد رسیدم پس از سلام خوش آمدی عبده محمد از من سئوال کرد علیمراد نیامده؟ من به او گفتم که مهمان داشت نتوانست بیاد بلاخره داستان را از وی پرسیدیم که او بطور کامل به شرح زیر بیان داشت:
گفت من درآن زمان با همسر اولم که دختر حاج آزاد للری یکی از بزرگان للر بود ازدواج کرده بودم و یک پسر هم داشتم، پسر بزرگم که ستار نام دارد، مال (خانه) بهلول موری ( پدر خدابس ) هم در منطقه شیمبارسر رگ امام زاده صالح ابراهیم (ع) بود ، آشنایی دیرینه ای هم با وی داشتیم به خانه وی رفت وآمد داشتم که درآن موقع به خدابس دلبستم از اوبه پدرش خواستگاری کردم جواب مشخصی به من نمیداد ، مرا امروز فردا می کرد تا فکر بکنم، تا با دخترم صحبت کنم، تا با فامیلهایم صحبت کنم بلاخره فکر کرد که شاید من منصرف شوم اما ناگفته نماند خدابس هم به ازدواج با من علاقه زیادی داشت، ولی نمیتوانست پیش پدرش رو کند. بعد از گذشت چند ماه فهمیدم که خدابس را میخواهند به شخص دیگری بنام احمد بدهند (ازدواج کند) خیلی ناراحت شدم خدابس هم چنان ناراحت بود و بغض گلویش را گرفته بود که نمیتوانست حرف بزند من به خانه بهلول پدر خدابس رفتم وگفتم چرا نامزد مرا به کس دیگری داده ای بهلول جواب داد من دخترم را به مرد متأهل نمیدهم خلاصه با بحث گفتگو بجایی نرسیدیم من از خانه بهلول بدون خداحافظی بلند شدم خدابس هم به منزله اینکه مرا بدرقه کند چند قدمی کنار خانه بامن راه آمد به او گفتم دختر شما راضی به ازدواج با من هستی؟ خدابس جواب داد من اگر ازدواج کردم فقط با خودت عبده محمد. گفتم قاصدی پیش تو میفرستم پناه بر خدا درست میشود. خلاصه چهارشنبه 21 ماه شب عروسی خدابس با احمد بود. دو اسب وزین شده آماده کردم در نزدیک مال بهلول پدر خدابس رفتم دستمالی که همیشه دور گردنم بود را باز کردم برای نشانه واطمینان به قاصدی که واقعاً راز نگهدار وزرنگ بود دادم گفتم به خدابس بده وجایگاه مراهم به خدابس نشان بده. خدابس هم درحالی که همه مشغول انجام کارها برای مهمانها که صبح به عروس میآمدن بودن از فرصت استفاده نمود و بدون اینکه کسی بفهمد بدنبال قاصد خودش را به من رساند . هردومان سوار شدیم خودمان رابه باغات کتک رسانیدیم . بعد از چند ساعت که مطلع شدند خدابس کجا رفته او را غیب زده، در جستجوی خدابس بودند اما ردی هم از ما را پیدا نکردند. ولی میدانستند که کار من است. صبح زود بود که ملا محمدحسین یکی از کلانتران ایل چهالنگ (کتکی) مرا در باغ دید گفت عبده محمد خیر باشد گفتم خیر نیست شر است. وقتی که داستان را برای وی گفتم خیلی ناراحت شد! وگفت چرا این کار را کردی؟ گفتم کار بدی نکردهام آن دختر به رسم امانت پیش من است. فقط تورا به خدا کاری بکن که ما باهم ازدواج کنیم. ملا محمدحسین یک جاجیم برای رواندازمان ومقداری آذوقه خوراکی برای من آورد، من وخدابس تا شب در باغات کتک ماندیم هوا که تاریک شد رکابزنان خودمان را به کوه لیله رساندیم به مدت یک ماه تمام سر کوه لیله بودیم که بجز قاصدی که برای ما آب و نان میآورد هیچکس ما را نمیدید . هردو طایفه (طایفه للری ، طایفه موری) در جستجوی ما بودند، بزرگان هم در فکر آرامش ایل و از بین بردن اغتشات دو طایفه نسبت به موضوع ما.
در آن زمان امیر بهمن خان صمصام حکومت وقت ایل بختیاری بود و از قضیه کاملا اطلاع داشت. بزرگان طایفه للری و کتکی و بزرگان طایفه موری در آن زمان (ملا غلامرضا، ملا فیض اله، ملا پیرزا، ملا بازفتی) درمورد قضیه من جلسهای داشتند من به وسیله قاصدی که داشتم و به من اطلاعات میرساند اطلاع یافتم خدابس را در کوه مخفی کردم وخودم را به مجلس آنان رساندم پس از سلام و نشستن گفتم ای بزرگان ایل شما را به خدا قسم میدهم که من و خدابس عاشق هم هستیم یا مشکل ما را حل کنید که به هم برسیم یا با همین اسلحه خودم که به شما تقدیم میکنم مرا بکشید. جالسین هم از این حرف من خوششان آمد در همین حین بود دو سوار را مشاهده کردیم که به مجلس ما ملحق شدند وگفتند که از مامورهای امیر بهمن خان هستیم. خان گفته که بزرگان ایل موری سریعاً پیش من بیانند وخدابس وعبده محمد را هم پیدا کنند وبا خود بیاورند. حضررات موری مامورهای خان را با احترام فرستادن وگفتند ما حتماً در اسرع وقت خدمت خان میرسیم. مامورین رفتن وبزرگان ایل هم چندی بعد از مامورین رفتن خدمت خان، من هم رفتم وخدابس را برداشتم ویک دوساعت بعد از اینکه بزرگان رفتند. رفتیم خدمت خان. امیر بهمن خان پرسید شما عبده محمد ریسی للری هستی؟ گفتم بله من عبده محمد هستم. خان پرسید چرا دختر مردم را دزدیدی؟ جواب دادم خان من دختر مردم را با زور نبردهام او را ندزدیدهام همدیگر را دوست داشتیم ومیخواهیم با هم ازدواج کنیم. به من در حالی که سر پا ایستاده بودم و به سولات خان پاسخ مید ادم گفت بنشین. خان با صدای بلند گفت خدابس صادقی؟ خدابس با لباسهای زیبای محلی که به تن داشت بلند شد وجواب داد بله، خان سوال کرد عبده محمد شما را با زور برد و مجبورتان کرد که با او رفتید خدابس جواب داد ای خان عبده محمد مرا مجبور نکرد وبا زور نبرد ما همدیگر را دوست داشتیم من اورا مجبور کردم که با هم برویم و از شما خان بزرگ میخواهم که مشکل ما را را حل کنی تا به هم ازدواج کنیم. سپس خدابس به حضرات موری رو کرد وگفت که هیچ کس حق ندارد به عبده محمد کاری داشته باشد من دوست دارم با او ازدواج کنم. خان شوهر اول خدابس را خواست و به اوگفت که من خدابس را به شما میدهم مشروط براینکه دیگر نگذارید با عبده محمد برود. گفت خان به خدا هرکاری بکنم آخرش میرود، خان به او گفت که این زن به درد تو نمیخورد سپس خان به حضرات موری گفت سریعاً این برنامه را تمام کنید که به رسم بختیاری همان جا صورت مجلس ازدواج من وخدابس را نوشتند وامیر بهمن خان صمصام هم مهر نمودند و شیربهاء که در محل بختیاری رسم بود را مشخص کردند به پدر دختر (بهلول صادقی) تحویل دادم خان گفت که رضایت احمد را باید جلب کنید. درحالی که روبروی خان ایستاده بودم واز خوشحالی در خود میپیچیدم دست را به نشانه اطاعت روی چشمم گذاشتم. خان گفت که چه داری بهش بدی؟ گفتم خان انبارهای غله ام را غارت کرده دویست من گندم و دویست وپنجاه من جو ازمن برده، گندمها برای او جوها را پس بده، یک راس ماده گاو و یک راس ورزا (گاونرکه با آن شخم می زنند) ازمن برده ماده گاو برای او ورزا رابه من بده، یک راس قاطر ویک راس خر از من برده خر برای خودش وقاطر را به من پس بده. خان به او گفت راضی هستی؟ او گفت نه. خان گفت راضی نیست، گفتم خان هرچه از من غارت کرده همه برای خودش، خان به او گفت با این حرف راضی هستی؟ اوآرام گفت بله. من مبلغ دوتومان به عنوان شیرینی به مامورین خان دادم مبلغ دویست تومان هم به کدخدایان موری، خان به من گفت که به محض اینکه من به قلعه زراس آمدم خودت را به من معرفی کن (قلعه زراس منطقه ای در اندیکا مقر حکومتی خان در اندیکا بود). من وخدابس به مسجدسلیمان آمدیم ودر محضر ازدواج نمودیم. درمدتی که ازدواج نکرده بودیم خدا وکیلی مثل محارم با هم بودیم. خدابس را به محل خودمان نزدیک چالمنار آوردم میخواستم که خانهای جداگانه برای او و همسر اولم که دختر حاج آزاد للری بود و از یک خانواده محترم بود تهیه کنم همسر اولم قبول نکرد وگفت این دختر غریب است و ما با هم در یک خانه زندگی می کنیم البته اگر او دوست داشته باشد. هردو همسرم درصفا و صمیمیت در یک خانه زندگی می کردند، به حکم خان هم توجه نکردم و دیگر خودم را به او جهت جریمه قانونی معرفی نکردم. یک سال و نیم از ازدواج من وخدابس میگذاشت در حالی که خدابس شش ماه حامله بود او مبتلا به یک بیماری نامشخص شد من هم کنارش نشسته بودم مامورهای خان وارد خانه شدند ومرا دستگیر کردند وبه قلعه زراس بردند، شب مبلغ یک تومان به دو مامور دادم مرا آزاد کردند همان شب به خانه خودم واقع در چالمنار آمدم تا از در وارد شدم خدابس تا که چشمش به من افتاد در حالی از شدت درد به خود میپیچید و به مادرش تکیه داده بود بلند شد وسرش را روی شانهام گذاشت وگفت بنشین تا که نشستم انگار اصلا جان نداشته. از آن روز که خدابس رحمت خدا رفت یک روز نبوده که بیاد او نباشم. سه ماه تابستان کنار قبر او خوابیدم .
عبده محمد بعد از گذشت سالها هنوز هم در حالی که از معشوقه خود (خدابس ) حرف میزد اشک از چشمانش سرازیر میشد . بعد از اینکه صحبتش تمام شد من سوال کردم که سن شما چند سال است عبده محمد گفت من بیشتر یکصدودهسال سن دارم من تعجب کردم به پسرش نگاه کردم پسرش گفت که او در شناسنامه متولد1293 شمسی است ولی راست میگوید در منطقه للر افراد اداره ثبت احوال دیر آمدند شناسنامههای افراد آن زمان تاریخ تولدشان دقیق نیست سن پدرم همان است که خودش میگوید.
عبدمحمد در طول عمر خود سه بار ازدواج نمودند ازدواج اول او با دختر حاج آزاد للری بوده که ثمره آن سه پسر ویک دختر بوده ازدواج دوم آن با خدابس بوده و ازدواج سوم با بیبی جونی للری بود که ازدواج دوم وسوم هیچ ثمرهای نداشته.
بعد از این صبحتها، آقای ناصر جمشیدی شروع به خواندن ابیاتی که در وصف این موضوع بود نمود و آقای مجید زیلائی هم نی مینواخت عبده محمد هم با شنیدن آهنگ وآواز واسم معشوقهاش خدابس شروع به گریه کردن نمود او هم دیگر نخواند کربلایی حبیب ذلقی از وی سوال کرد که شعرهایی که گفتهاند خود ساخته ای یا دیگران؟ گفت بعضیها را خودم گفتم و بعضی را دیگران.
خانواده عبده محمد خانواده مهماننواز ومحترمی هستن ما نهار نزدیک بیست نفر مهمان بودیم حدود بیست نفر هم بچهها ونوههای عبده محمد بودن که همگی ناهار منزل ستار پسر ارشد عبده محمد بودیم هرچه اصرار کردیم نگذاشت قبل از ناهار از خانه او برویم. واقعا سنگ تمام گذاشتند.
عبده محمد در فروردین 1388 جان به جان آفرین تسلیم کرد و در قبرستان فامیلی او در منطقه للر خاکسپاری شد.
و اما ابیاتی که از دوران عبده محمد وخدابس بجا مانده و هنوز هم اکثر خوانندگان بختیاری آنها را میخوانند
ز للر زیدم بدر انار به مستم
للری گپ تا کچیر گشتن بجستم
زللر زیدم بدر ملار به دستم
عبده محمد للری برد کوگ مستم
پشتم کوه پیشم کمر دورم تله لال
خدابس جون بوت تندی پات وردار
پشتم کوه پیشم کمر دورم تفنگچی
خدابس جون بوت تندی پات ورچی
عبده محمد للری کارم چه داری
تش نهادی گوشه دلم بردیم به خاری
عبده محمد للری کارم چه داری
خدابس دامته راه خورزماری
منو اگن عبده محمد شیر حقستون
دورگل بهار برم زنکل زمستون
منو اگن عبده محمد کر نشوعلی کور
دورگل عاشق برم زنگل برم زور
مال گل چهارده بهو وارگه دم لایه
هر کری امشو اوی بوس خدای
مال گل چهارده بهو وارگه دم شوره
هر کری امشو نوی وجاقس کوره
او سرد و تنگ سرد و ریک ابلیون
عبده محمد وخدابس سی یک اگروین
عبده محمد للری سی چه نمردی
چارشنبه بیستیکم خوت گل بردی
چارشنبه بیستیکم خوم گل بردم
اردونستم ایمیره نیاس امردم
زنجیر ایلخانینه به شو بریدم
صدریال صد نیم ریال سی گل خریدم
ورکشی هفت چو بهو سر تنگ للر
بند سیزنه خدابس مند سر زرگر
بردنم قلعه زراس گیرم خیالت
ورگشتم چال منار سر مزارت
زللر زیدم بدر کتک دونم
لاش اسبید خدابس تشوند بجونم
زللر زیدم بدر کتک دیاره لاش
اسبید خدابس سیچه سیاه
امان امان امان امان بس داغ کرد
سیخم کشی تیا خدابس
زللر زیدم بدر کتک دیاره
لاش اسبید خدا بس من اودیاره
راوی: علی بلدی
هفته نامه بین المللی همسر